از فراغ دخت  یونان اشک مژگان می چکد صبحگاهان چشم من در شوق یاران می چکد محو و مدهوشم ، نبودِ یار مرا مجنون نمود دیده ام از شوق لیلی صد هزاران می چکد اوست یاری کز برم رفت و ندیدم چهر او شبنمی از برگ گل در سبزه زاران می چکد برگ سبز دل از غمش به زرد تبدیل شد صمغ  گرم این شجر از تیغ بران می چکد کج روم چون کمان ابروی یاران چنین  ژاله بر رخ لاله گون دخت یونان می چکد هست اصغر در پناه مهربانی های او شرمسار و اشک او چون چشمه ساران می چکد ?????