برای تامل در گذشته یک دیدار نفسگیر و حیاتی فوتبال، چه چیز لازم است جز یک دو جین پیراهن قرمز و آبی «او، دو» و چندی قرمز و مشکی «وودافون» به همراه کمی خاطره از آن نبردهای مردانه در قلبِ «نورثرن بنک» و «تئاتر رویاها» ؟ یاد گذشته که می افتیم، خودکامه و افسارگسیخته بی تانی از هیچ بلوغِ فکری و حرمت، کورکورانه در پشتِ تعصب و غیرت سنگر می گیریم و بر حریف می تازیم شاید، این همان جنسِ اصلِ فوتبال باشد که می خواهیم، شاید، برای اندکی عشق، افتخار و علاقه، لازم باشد تا گاهی خشونت، جای احترام را بگیرد ؛ هیچکس نمی داند که فلسفه آن روزها در چیست ؟ شیرجه رونی در آن هیاهوی تیم شکست ناپذیر یا رگ های پر از تورم مارتین کیون در برابر چهره رود ون نیستلروی، گردن گیری لاورن از فیل نویل یا سکانسِ تکراری برخورد های پت ویرا و روی کین در میانه میدان اما هرچه که هست عشق از همانجا نشات می گیرد و سرازیر می شود و ما، جاریِ رود پر رونق و روانش هستیم، بی شک برای اندکی درگیری و جستن بارقه عشق در هیاهوی سکونِ فوتبال در این روزها تشنه ایم، نه شاید ما، بلکه تمامِ فوتبال ؛ برای تکرار زشتی های زیبا و عاشقانه فوتبال تشنه ایم.