ولم كن بابا .... همينجوريش اين روزا حالم خرابه ، اعصابم خورده! حالا مي گي پاشيم بريم فيلم گريه دار؟!؟ اصن من فيلماي اينجوري مي بينم تا دو-سه روز حالم خرابه! بي خيال من يكي شو! هنوز يادمه وقتي از سالن فيلم "برف روي كاج ها" در اومدم سرم در مي كرد! اعصاب خوردي بعد از فيلم "من مادر هستم" رو هم كه يادته ديگه!؟ باهم رفته بوديم! . . ... خلاصه به هر ضرب و زوري بود ما رو به وعده فلافل بعد فيلم كشوندن سينما! فضا خوش و خرم.. يه خانم مهربون ، لهجه شيرين كرموني(!) ، 3-4 تا بچه قد و نيم قد و صحنه هاي ناب و ديدني از معدن حاشيه ي روستا! خب تا اينجاش كه به خير گذشت! . ... اي بابا ! اينم كه بچش پاشد رفت جنگ ! از حالا باز بايد احتمالا صحنه هاي اشك و آه ببينيم و گريه هاي مصنوعي ! :/ . ... چند دقيقه از فيلم گذشت .. اشك و آه نبود ! جنس غمش انتظار بود ... انتظار مادرانه اي كه غمش با غم بقيه ي فيلمايي كه ديده بودم فرق داشت. همچنان با پيش فرض منفي به ديدن فيلم ادامه دادم.. تا جايي كه ريتم موزون دلواپسي هاي مادرانه شروع شد. دلواپسي ها ذره ذره بيشتر مي شد ... مادرانه ترين احساسات تا حد ممكن به تصوير كشيده مي شدن با ريتمي ملايم. جنس دلواپسي اين فيلم فرق داشت.. آرومت مي كرد. داشتم تسليم مي شدم و مجبور بودم همه پيش فرض هاي منفيم رو دور بريزم اما هنوز با خودم كلنجار مي رفتم و تهه دلم دوست داشتم وقتي از سينما خارج مي شيم به دوستام بگم:"ديدين گفتم فيلمش اعصابتونو خورد مي كنه!؟" .. . .اما . . تسليم . .. اين فيلم فرق داره. . . تسليم شدم.. وقتي مادري رو ديدم كه 15 سال راديو بسته به كمرش روي فركانس راديو عراق بلكه اسم بچش رو جزو اسرا اعلام كنن. . تازه فهميدم كه اين فيلم سراسرش اميد بود! اين فيلم جنس غمش فرق ميكرد! راستش بهترين مثالي كه اومد تو ذهنم روضه امام حسين(عليه السلام) بود. ميري، مي شيني ، مي بيني ، ناراحت مي شي ، حتي شايد گريه كني ... اما وقتي از سالن مياي بيرون آرامشيه كه تمام وجودتو مي گيره . قشنگ ترين پارادوكس دنيا آرامش و سرخوشيه بعد روضه است! چيزي كه بعد ديدن اين فيلم هم مي تونيد تجربش كنيد. فداتون آريستوتِلِس