در تاریخ چین ، که چند صد سال قبل برمیگردد ، در دورانی که سلاح ارتش و سپاهیان چین شامل شمشیر و نیزه و تیرندازهای مدرن و پیشرفته میباشد ، در دوران حکمرانی خاقان خین شی هوآنگ  میباشد ! خین شی هوانگ همان کسی است که با  نابود کردن رقیب هایش موفق می‌شود همه‌ی ایالات و شهرها  و فرقه‌ها و خاندان‌های مختلف و متفرقه  را نابود کند و انان را جز حکومت خود تصرف کند و اضافه کند ! در این میان بسیاری از مردم از این پادشاه بی رحم متنفر هستند  و آدمکش‌های زیادی همواره جهت کشتن او به قصر میروند ! در این میان، یک شمشیر باز قهار  که فرمانده ارتش (جنگجوی مبارز)  که وو مینگ نام دارد به سردرِ کوشک شاهی می‌رسد و به ملاقات پادشاه در داخل قصر میرود ! پادشاه به او مقام و جایزه و سکه و زمین میدهد و از او قدردانی میکند ! چون او توانسته است ، سه دشمن خطرناک پادشاه را  از بین ببرد  ،ولی این فرمانده و جنگجوی مبارز قصد دارد پادشاه را به قتل برساند ، چون پادشاه چند سال قبل دستور داده بود مردم روستایی که او در ان زندگی میکرد را نابود کنند و همه شهر را با خاک یکسان کنند و او از بچگی که با شانس زنده ماند ، خود را قوی میکند تا یک روز انتقام خود را بگیرد ولی در اخر از کار خود منصرف میشود و به خاطر اتحاد کشور پادشاه چین را رها میکند ، اما در اخر سر پادشاه او را اعدام میکند تا در سراسر کشور چین درست عبرتی شود و نقره داغ خاص و عام شود.