آن نگون بخت که همه برای او سر و دست میشکاندند آیات سیاه و سفیدش ناخواسته در گذر زمان بر روی زمین نازل شده بود و رنگ دیدگانش برای گچ دیوار نیز ناآشنا بود، صورت او جاده ای پیچ در پیچ برای رانندگان شده بود غرور برآمده از او به توده ی بدخیمی تبدیل شده بود که گذر زمان او را فلج میکرد. کسی که همه را با خرد نابخردش زیر پاهایش له میکرد حالا در گوشه میدان رمق گرفتن پرچم سفید در دستانش را ندارد. او به کارهایش ادامه میداد ؛ معتقد به تجربه ، ولی پایبند به اشتباه بود.
آن دلربای نگون بخت
۱۳۴ بازدیدجمعه ۳۰ تیر ۱۴۰۲ - ۲۲:۴۶
این مطلب توسط کاربران طرفداری ارسال شده است و دیدگاه طرفداری نیست.


