در حالیکه باورش را نمی‌کردیم اما این روزها، حسرت چند سال قبل را میخوریم. حسرت یک گزارش دیگر از عادل فردوسی پور، نشستن پای صحبت‌های حمیدرضا صدر عزیز، استاد حاج رضایی و یک معاشقه شبانه پای تلویزیون... آیا روزی نیز می‌آید که حتی حسرت امروزمان را بخوریم؟ 

 

 اهالی استادیوم و اصطلاحا استادیوم بروهای حرفه‌ای، دنیای خود را دارند، رادیو بازها، به عصری دیگر تعلق دارند و نسل  امروز در جایی شبیه اتاق وی ای ار با موبایلها، تبلت‌ها، لپتاپ، آمار زنده، چت‌های همزمان و... احاطه شده‌اند.. داستان تلویزیون اما چیز دیگریست...

تلویزیون، برای اهالی فوتبال به خودی خود شگفتی غریبی دارد: جعبه‌ی جادویی که تصویر ثابت پوسترهای کیهان ورزشی و دنیای ورزش و مچ و شوت و اونز را به حرکت در می‌آورد. تلفیق بی‌نظیری از نورهای مصنوعی و تصاویر حقیقی. یک اجرای درخشان، با همزمانی معرکه میان صدای گزارشگر و والس بازیکنان در زمین با توپ گرد. 

در تلویزیون، چشمها، برخلاف استادیوم، فقط جایی می‌روند که دوربین هدایتشان می‌کند و گوشها، تفسیری را می‌شنوند که گزارشگر به آنها ارائه می‌دهد. نوعی مسخ شدگی از جنس نور پرده‌ی نقره‌ای در سالن تاریک سینما. نوعی ماندگاری ابدی از جنس حک شدن آوای یک اپرا در صحنه با ثبت لحظات ناب، در صدای گزارشگر.... جادوی تلویزیون اما بازهم چیزی فراتر از اینهاست:

از آزتک تا سویا، از رم تا پاسادنا و سنت دنی در پاریس تا یوکوهومای ژاپن. اگر مسافر هر ساله‌ی جام جهانی باشید، همه و همه آسمانی یک رنگ دارد. لباس لاجوردی بر تن پائولو روسی، همانیست که فرانچسکو توتی می‌پوشد. رنگ طلایی لباس پله، زیکو و ریوالدو تلالویی یکسان دارد شمایل رهبری به نام فرانتس بکن باوئر در حرکات لوتار متیوس نیز یافت می‌شود. در تلویزیون اما همه چیز تفاوت دارد:

یک جادوی شگفت انگیز. جام جهانی 1978 برایمان رنگ و لعابی متفاوت با جام 86 دارد. لباس آلبی سلسته، کیفیت صدای گزارشگران، تصاویر ارسال، نور شب و روز، تندی و کندی فریم‌های دوربین، هر قدر کالیفرنیای در 1994 برایمان غرق در نور طبیعی روز است، جام جهانی 1998 را با پروژکتورهای بی‌نظیر در نبرد رونالدو و ادوین فن درسار به یاد می‌آوریم.

لایه‌ی سفیدرنگ جام جهانی 2002، با انقلاب تصویر هزار رنگ جام 2006 برایمان فرق دارد. نور و رنگ تصاویر ارسالی ماهواره‌ها از استادیوم لسیل، شکوه پنهانی به عظمت آن نبرد مسی- امباپه را به یادمان می‌آورد. حرکات دی دی، واوا، گارینشا فریتز والتر و ژوست فونتین  همیشه سیاه و سفید برایمان با سرعت غیر طبیعی فیلم‌های دهه‌ی 50 کمی سریعتر از حد معمول است. و دریبل، شوتها و لحظه لحظه‌ی رونالدو و مسی همراه با صحنه‌های آهسته بی‌نظیر....

تلویزیون، بیش از آنکه فکر کنیم با خاطرات فوتبالی ما در آمیخته. نخستین خاطرات تلویزیون و فوتبال، پیوند مبارک دهه چهل ها و پنجاهی هاست.  چرخاندن پیچ تلویزیون و آرزوی اول صبح تماشای شاه پله. صدای عطا بهمنش و مائوک خدابخشیان و تفسیرهایی بدیع از دنیایی ناشناخته. اولین خاطرات بیدار ماندن تا نیمه های شب برای تماشای تصویر سیاه و سفید قیصر فرانتس بکن باوئر و کرویف. 

دهه شصتی ها، همراه دیگو آرماندو مارادونا و  باجو با چشمانی سرخ از زل زدن به نور تند 14  اینچیهای شهاب زیر پتو. گوش دادن به گزارش‌های جهانگیر کوثری و بهرام شفیع و عباس بهروان. جان کندن برای شنیدن زیر صدای گزارشگر خارجی در اخبار ورزشی: طنین بی‌نظیر صدای موتسون. حماسه‌ سرایی بری دیویس. سیالیت و روانی آوای برایان مور. تصحیح نام بگیو با آن کیهان ورزشی همیشه کنار دستشان... شکنجه و زحمتی بی پایان. تا آن روز ابری 8 اذر.روزی که همه، همه پای تلویزیون نشستیم. همه تاریکی پر رمز و راز کریکت گراند ملبورن را در قابی رنگی نظاره کردیم...

​​​​​​

پس از جام جهانی 1998، همه چیز تغییر می‌کند. پخش زنده‌ی جام جهانی در کشور ما هم صاحب برنامه‌ای ثابت می‌شود. کارشناسان وارد می‌شوند و لااقل در مسیری قرار می‌گیریم که انتهای آن،شبیه برنامه‌های بزرگ تلویزیونی دنیا، گرند استند و مچ او د ورد ایستاده‌اند . گزارشگران نسل جدید، جواد خیابانی، عادل، مزدک پیمان یوسفی و علیرضا علیفر دوران تازه‌ای رقم می‌زنند و مرتضی محصص، استاد حاج رضایی و حمیدرضا صدر عزیز میهمان بزمهای تابستانی شبانه‌ی ما می‌شوند....

این دوران طلایی تلویزیون در برابر چشمان ماست. دورانی که فرنگیهاسالها پیش و در ای تی وی  و بی بی سی با بزرگان خاطره ساز در تلویزیون رقم زدند.. از نیم شب در مکزیکوسیتی تا صبح های رزبول. از ژوهانسبورگ تا دوحه.... تماشای تیتراژ آغازین ویژهبرنامههای جام جهانی bbc از جام جهانی 1978 تا 2022، چیزی بیش از یک ترکیب کوتاه موسیقی و تصویر است... چیزی که در اعماق وجود ما میلرزد.... به لذت بی حصر پیوند تلویزیون و فوتبال