رو به سوی خیمه‌ها زینب شتابان می‌رود

در میان دود و آتش اشک‌ریزان می‌رود

 

ذکر طفلان حرم صد آه و واویلا شده

هر یکی از خیمه‌ای سوئی هراسان می‌رود

 

آنچنان رو سوی آتش راه زینب می‌رود 

گوئیا دخت علی سوی گلستان می‌رود

 

گوئیا ساحل ندارد هیچ این دریای غم 

کودکی هر سو روان آتش به دامان می‌رود

 

آتش اندر خیمه آل‌عبا افکنده خلق

مضطرب زینب به دنبال یتیمان می‌رود 

 

قحطی آب است و لب تشنه همه اهل حرم

از تن آنان تو گوئی او عطشان می‌رود

 

مانده زین‌العابدین تنها میان خیمه‌ای

عمه‌اش بالین آن بیمار نالان می‌رود

 

در میان خیمه‌ها جسم شهیدان مانده است

بی‌معین درمانده زینب سوی آنان می‌رود

 

آتشی که درب و بیت خانة زهرا بسوخت

تا قیام آل‌پیغمبر فروزان می‌رود

 

وای آن بانو که بد نور دل و زیب پدر 

در غل و زنجیر کین با آل‌سفیان می‌رود