#دلنوشته اساسا در طول تاریخ انسان ها مدام در حال تحلیل اطلاعات و تحقیق و در پایان تصمیم گیری بودند... تصمیم گیری مهم ترین رکنی بوده که انسان مدام باهاش مواجه بوده. شما تصمیم میگیری آب بخوری،کتاب بخونی،اهنگ گوش بدی، نماز بخونی،برقصی و...و همه این ها برگرفته از اطلاعات و پیشینه ای هست که در ذهن ما قرار داره و یا به خودی خود در محیطی که قرار گرفتیم در ما به وجود اومده. و البته همه این ها از عقلانیت محدود نشات میگیره(البته از نظر فلسفی قضیه متفاوت تره)
به هر حال ما چه بخوایم چه نخوایم از عقل استفاده میکنیم.روان شناسان زیادی در مورد این تصمیم گیری ها تحقیق کردن و به تعدادی خطای مسلم در تصمیم گیری انسان ها دست یافتن.خطاهایی مثل اثر تکیه گاهی که به نوعی یه تفکر دگم هست و یا خطاهایی مثل تمایل به تایید و اتکا به شانس و تشدید تعهدات و....(این ها در کتاب رفتار جاج رابینز موجود هست)
خطایی که دوست داشتم امشب به صورت کوتاه معرفی کنم خطای تعصب ادراکی هست.
به طور مثال، یک تصادف اتفاق میفته و ما میگیم، هه! این که قابل پیش بینی بود! خیلی سادست دیگه. یا یه اتفاقی میفته و پیامدهاش معلوم میشه و همه چیز تمام میشه و یه شخصی همینجوری بیاد بگه برید کنار این که خیلی آسون میتونستید جلوش رو بگیرید!
(ضرب المثل: معما چو حل گشت آسان شود !)
این قضیه در اجتماع و در طول زندگی ما باعث خیلی چیزا شده.یکی دادگاهی،یکی قهر،یکی دعوا،یکی مرگ و...
خوب اساسا این تفکر صحیحی نیست.البته این با بی فکری و آزاد گذاشتن جهان اصلا یکی نباید باشه.
این خطا باعث میشه که ما کسب تجربه رو سرکوب کنیم و حتی باعث بشه از آگاهی انسان های دیگه جلوگیری کنیم.فکر کنید شما یک جامعه نگار و یا راوی تاریخ هستید و دچار این خطا باشید.خوب این میتونه باعث بشه متن و قضاوت شما خیلی صحیح نباشه و یا واقعیت تغییر جهت داده بشه.
پی بردن به این خطا خودش میتونه یک عامل باشه که بهتر و قوی تر از گذشته تصمیم بگیریم و پیش بینی کنیم و با خطای کمتری در زندگی جلو بگیریم و صد البته
خیلی راحت دست به قضاوت همدیگه نزنیم :)



