شیفت صبح و عصر بودم (لانگ) تو یکی از بیمارستانهای دولتی و بزرگ یکی از مراکز استان
یه مريض داشتیم کنسر (سرطان) متاستاتیک (پخش شده) به کبد، پانکراس، روده و مهره های استخوان، در حدی نبود که خیلی بدحال بشه، با اینکه stage 4 بیماریش بود، از 7 صبح تا 9 شب که شیفتم تموم شد (شیفت 7.5 تموم میشه) کلا با این مریض بودم، چون دخترش هم یکی از همکارامون بود، شیفت شب که من رفته بودم شنیدم تموم کرده همون شب، مریضی که با پای خودش اومده بود بعد نزدیک 10 روز فوت کرد، که همون روز قبل فوتش هم غذا میخورد و راه میرفت، از همون شیفت که داشتم برمیگشتم همکارم گفت آقای م، ح - شهابی که میشناسی، مریض 18 ساله مون بود (شک به سرطان) دیروز فوت کرده، اینو که گفت دنیا رو سرم خراب شد، پسری که تا همین 2 ماه پیش تو یکی از آکادمی های معروف تهران فوتبال بازی میکرد و قرارداد داشت چطور میتونه تو این تایم به این کمی فوت بشه؟! پسری که به این معروف بود که شیفتای شبم همیشه میومد کنارم مینشست و از آروزهای فوتبالیش میگفت، همیشه هم میپرسید دوباره میتونم فوتبال بازی کنم و جواب منم همیشه این بود: فردای روز ترخیصت برو زمین فوتبال به دوستات بگو آهای حروم زاده ها، من هنوز زنده ام، پسری که وقتایی که سرم شلوغ بود بهش یه سیستم بیمارستان میدادم و میگفتم شطرنج بازی کن یا برو یوتوب و اینترنت فیلم ببین، هیچ وقت شب قبل ترخیصش که از قضا خودمم شیفت بودم یادم نمیره، اومده بود پیشم، ولی دیگه جنس سوالاش فرق میکرد، دیگه خبری از فوتبال نبود، اومد پهلوم نشست گفت آقای الف، میتونی ببینی هزینه بیمارستان من چقدر شد؟ گفتم احتمالا با یوزر ما دسترسی نداره، ولی امتحان کردم بخاطرش و دیدم شده بود 65 میلیون، داخل پرانتز اینم بگم که بیشتر از یک ماه بستری بود، گفتم 65 تومن شده، یه جوری شد، گفت بیمه روستایی هم دارم، گفتم 59 تومن رو بیمه روستایی میده نگران نباش، با لحن شوخی که نگرانی توش موج میزد گفت اگه نتونم هزینه بیمارستان رو پرداخت کنم پدرم میگه همینجا بمون و کارهاشون رو انجام بده باهاشون تسویه حساب کن بعد برگرد خونه، وقتی گفتم از همون 6 تومن هم یه مقدار قابل توجهی رو مددکاری پرداخت میکنه انقد خوشحال شد که انگار کل دنیارو بهش داده باشی، اینطوری شد که یه نوجوان 18 ساله با کلی سرخوشی و آروزهای بزرگ رفت زیر خاک و تا چند سال دیگه غیر خانواده اش و من و چندتا همکارم کسی یادش نخواهد بود، زندگی واقعا عجیبه، باید سعیتو بکنی ولی اگه نشد نباید انرژیتو صرفش کنی، چون انسان با تمام قدرتش هنوز بسیار ضعیفه و شاخ به شاخ شدن با تقدیر کارش نیست
روح همه در گذشتگان غرق در آرامش
به قول حضرت خیام رحمت الله علیه
چون عهده نمی شود کسی فردا را
حالی خوش دار این دل پر سودا را
می نوش به ماهتاب ای ماه که ماه
بسیار بتابد و نیابد ما را



