زندگی من اینطوریه
تنها میرم پیاده روی
تنها میرم این ور و اون ور
مهمونی نمیرم
دوست دختر نداشتم تا حالا
تنها میرم پارک
همیشه تنها بودم
قیافه که چه عرض کنم شبیه ...هستم
تا اینجا که ۲۳سالم شد زندگیو نفهمیدم درست هم نمیشه
چرا همیشه باید خوشبختی دیگران بینیم؟چرا من باید تو این سن انواع و اقسام قرص های اعصاب و روان بخورم مگه این چیزا برای ۴۰ به بالا نبود?کاش وقتی خوابیدم دیگه بیدار نشم تنها ارزوی من اینه امیدوارم برسم بهش

