? ??? ? ??? ? ??? ? ??? ? ??? ??????????????? جان می رسد جان می رسـد ،امروز  ایمان می رسد از خاک یونان می رســـد، مرد سخندان می رسد . شمس سما تابان شده، کاخ بدان ویران شده ماه خدا شعبان شده ، عطری ز یونان می رسد . آمد یلی نیکو سرشت، بر لوح دل او می نوشت در سرزمین ها گل بهشت، این شه به سیرجان می رسد . در علم و فضلش برتری، بر عاشقان او رهبری گویا که خود پیغمبــــری، با مهــــر و ایمان می رسد . دلداده در دِیر کهن ، هر نغمه را خود اهلِ فن در میهنم این مرغ عشق ، مست و غزلخوان می رسد . سقراط را برحق نشان ، معبودی و جامـه دران دشتیّ و شـــور بیکران ، سروِ گلستان می رسد .

گفتند به سقراط کن فرار ، بر زن دلت را بر گدار

دانای دِلفی مطمئن ؛ چون وقت هجران می رسد

تفسیــر شعـــرش معتبـــر، در جان و دل دارد اثــــر مقبول هر اهـل نظــــر، این ماه پنهان می رسد . در تیم پاک گل گهر ؛ مهر خدا دارد اثر کی گفت که دل افسرده شد؟، نوری به مژگان می رسد . ای پیـرِ ما ای یار مـا، استــادِ ‌غمخوار مـا خود هر چه دادی یاد ما، بی عیب ونقصان می رسد . آمد نشان از یار جان ، دخت یونان شد سردارمان بویی ز یوسف این چنین ، بر پیر کنعان می رسد . "اصغر  نشستـه پیش شه، عمرش نباشد در تبه کودک به دستــانِ پـــدر، با مهر جادوان می رسد

با مهر و احترام اصغر