میدهد قلبم گواهی در غروبی مات و غمگین شوق رفتن در نگاهت مینشیند سرد و سنگین میروی و مینویسی نامه بهر جدایی مینویسی من گذشتم از تو و از اشنایی چشم من گرید پس از تو بر سکوت خانه من مرغ شب غمگین بنالد بر من و افسانه من