روزگار غم جولان ستم سر شده است بخت تاریک وطن به یکباره منور شده است شب دیجور که جوینده مشعل بودیم در قدم صالح یونان سحر شده است تا که از کوچه سالار ، گذر می گردم عابری گفت که آنجا سد معبر شده است مرد یونان ندارد سر چندان با کین مهر در بحث لغت واژه دیگر شده است هرکه دل بر حرم امن جهانشاه سپرد او بداند که تاج سر یار مطهر شده است ای صنم باز بیا با دل من گوی سخن مهر ارباب به ما سحر مُسحر شده هست دل اصغر که ندارد غم چندان از هجر عشق امروز تیم پاک گل گهر شده است
?????



