همانقدر که شب و روز به دنبال بهترین گشتن چشمها را تنگ و قلبها را تیره و کینه‌ها را شعله ور خواهد کرد، رقابت برای بهترین شدن، همان اکسیر جاودانگی فوتبال محبوب و عزیز ماست... یک مرز باریک باریک باریک

حتما آن مصاحبه‌ی مارلون براندو پیرامون بهترین بازیگر تاریخ را دیده و خوانده‌اید. براندوی پیر با آن ابروهای جوگندمی در هم فرورفته و تکان‌های وقت و بی وقت غبغب خود، به ارزش‌های هر کس برای خود اشاره می‌کند. بی بیماری یافتن بهترین و نادیده انگاشتن هر کسی که در آن جایگاه نیست... زندگی با عینک براندو، چیزهای متفاوتی را به ما نشان خواهد داد. لذت هر سه گل جف هرست  در کنار جشن اندی مولر با دستانی به کمر در ومبلی. لذت‌ همزمان رفلکسهای اعجاب آور جی جی بوفون و پروازهای مانو نویر. لذت توامان هر دریبل سحرامیز لئو مسی در نوکمپ و هر شلیک کریستیانو از لیسبون تا منچستر و مادرید.... به دنبال بهترین گشتن چشمها را تنگ خواهد کرد و در آنسوی مرزی به باریکی یک تار مو، ترتیب دادن و به راه انداختن رقابتی برای بهترین شدن، همان جانمایه فوتبال و تورنمنت‌های کوچک و بزرگ آن است. همان راز  محبوبیت نسل به نسل فوتبال ما

 

از دورانی  که رسانه‌ی فوتبالی در کشور ما شکل گرفت، حضور کاربران و مردم هم در آن پررنگ بود و رابطه‌ی روزنامه و سایت و مجله با مخاطب دوسویه. نکته‌ی بسیار جالب و مغفول که حتی در.......... نمی‌توان به طور دائم آن را یافت. تعداد نامه هایی  که به دفتر کیهان ورزشی و دنیای ورزش می‌رسید حقیقتا از شمارش خارج است. جدا از ستون‌های ثابت نظر خوانندگان و تحلیل آنها و.... که و آقا دری و استاد رفیعی بی کم و کاست چاپشان می‌کردند و خلاصه "مطلب من در کیهان ورزشی چاپ شده" هرچند در چهار پنج خط برای هر کسی رویایی بوده و افتخاری و فتح یک قله

با ورود و همه گیری اینترنت، وبلاگها راه افتاد. نویسندگان آماتور- کسانی که نویسندگی فوتبالی شغل اصلی انها نبود اما نگاهی داشتند و علاقه‌ای به نوشتن و...-  در وبلاگهای شخصی شروع کردن به نوشتن کردند و فرستادن آدرس وبلاگ به دوستان و لذت شب نشینی هر کس در خانه‌ی خود و خواندن یک تحلیل ناب از نمایش آندری شوچنکو برابر فرانچسکو تولدو و چت درباره‌ی آن در یاهو مسنجر. همه چیز تغییر کرده بود. 

با ورود فیسبوک ارتباطات بزرگتر و وسیعتر شد. امکان نظر دادن در صفحه‌ی رونالدینیو ، چیز کمی نیست. و بعد از بازی تیم ملی با مکزیک صحبت از حقایق زیر لحاف فوتبال فارسی  در صفحه‌ای به وسعت صفحه‌ی رسمی فیفا. ....

 

در نهایت پلتفرم اینستاگرام که با امکانات آن می‌توان از صفر به صد رسید. می‌توان راه صدساله را یک شبه پیمود. مخاطبانی از سرتاسر جهان گردهم آورد، عکسهایی ناب، کلیپها، متن‌ها، نظرات.... 

 

در این مسیر و در میان رسانه‌های فارسی، ستون کاربران طرفداری بدون اغراق یا تعریف بیجا، یک مورد خاص بوده و خواهد بود. میتوان با ابزاری نیمه حرفه ای، عکس، جدول، لینک دادن و.... از هر جایی و بدون هیچ هزینه‌ای مطلبی تولید کرد و در یک رسانه‌ی ورزشی فارسی زبان قرار داد. و با کمی تسلط بر اصول تولید محتوا، جایگاهی برای خود دست و پا کرد. چیزی بسیار بیشتر از چند خطی که برای کیهان ورزشی می‌فرستادیم، با ظاهری بسیار زیباتر از وبلاگ و حتی فیسبوک و اینستاگرام. با استانداردهای یک مطلب درست و حسابی....

.......

بدون تخصص در زمینه‌ی سخت افزار، گرافیک، بازاریابی سایت و... مطلب در یکی از 5 سایت پرمخاطب ورزشی فارسی زبان خوانده خواهد شد

نمونه‌ای که در کشورهای با رسانه‌های بزرگ فوتبالی عملا وجود ندارد. نه سان، نه دیلی میل، نه ایندیپندنت، نه اشپیگل و حتی برای خواندن مطالب آنها باید پولی پرداخت کرد. قابلیتی که در آغاز راه طرفداری، ستون مخاطبان را به رونقی شگرف رساند. آن بالای بالای سایت الکسا.حالانوشتن طعم دیگری دارد. از نسل جدید جاه طلب و خوشفکر دهه هشتادی و درآمدزایی در کنار استفاده از استعداد تا دهه شصت و هفتادیهایی مثل من که به دنبال همان " مطلب من در کیهان ورزشی چاپ شده" می‌گردند و گپ و گفتی با چند دوست بیشتر و زنده کردن خاطرات و شاید کمی بیان دغدغه ها... 

 

در میان تمام اینها اما داستان انتخاب نویسنده‌ی برتر ستون کاربران طرفداری، خود ماجرایی جداگانه است. حرکت در همان مرز رقابت برای بهترین شدن و دردسرهای دنبال بهترین گشتن.... اولین انتخاب، بی تعارف و ادا بیشتر شبیه سوءتفاهم شد. وقتی نویسندگان درست و حسابی چیزی ننویسند جایزه به کسی مثل من خواهد رسید!

 

محمد هرمزی، و امین پارسانیا و محمد تاج الدینی در صفحه‌ی اصلی پاورقی‌های خود را می‌نویسند و احتمالا به این دلیل جایشان در ستون کاربران خالیست. بهداد حسین پور، رفیق قدیمی بایرنی دل و دماغی برای نوشتن ندارد انگار. عرفان رمضان پور درگیر مشغله‌های شخصی ست، مثل بهزاد رحیمی، سوشیانت نجات پور تازه وارد گود شده، علیرضا لیورپولی و هر دوست دیگری که در اتحادیه نویسندگان صدر، این ایده‌ی معرکه امیررضا صفرخانلو، خبری از علی نقابت آرسنالی نیست ، ویلی دنیای خود و دغدغه‌های والای خود را دارد، و دوست عزیزی با نام کاربری با فوتبال، ترجیح می‌دهد فقط در کامنتها چند خطی سیرابمان کند.

 

قدیمی ترها و دوستانی که روزگاری در این سایت و وبلاگها و... برای دل خود می‌نوشتند را که اضافه کنیم، متوجه می‌شویم چاره ای نیست. قرعه به نام کسی افتاد فعلا وسط اینهمه شلوغی فقط پرکار است و وفادار به عهدی با استاد و مرشد خود حمیدرضا صدر و بعد از او امیرحسین صدر عزیز به حمید پرکار. فقط پرکار.... 

اما و ورای آن انتخاب و.... داستان هدیه چیز دیگریست. هدیه‌ی ارزنده. ارزش معنایی و دلیل بردن آنقدر بالا هست که هر چیز مادی دیگر را پوشش دهد. اهمیت فنزو را. بهترین و با کیفیت ترین سایت خرید کیتهای فوتبالی در ایران را. تنوع، ظرافت، شیک بودن... بیخیال. تبلیغاتی خواهد شد. زندگی با لباسهای فوتبالی به دنیای دیگری تعلق دارد.... 

به هر حال و به خاطر نداشتن شرایط دریافت هدیه و سفرهای پیاپی و .... هدیه با سخاوت مسئولین سایت به برادر زاده ام رسید و او هم امروز، پس از دریافت آن، این عکسها را فرستاد

.

کاش از ماههای بعد اینکاره‌ها دست به قلم شوند تا عنوان به افراد شایسته برسد و نه کسی که فقط پرکار است.