سه سال از آن شب گذشته. و سه سال از اولین نشر این مطلب. شیخ درس‌خوانده‌ی گلاسکو جایش را به درس ‌خوانده‌ی حوزه‌ی علمیه‌ی قم داد. و سکوت و سکون پرزیدنت بایدن، جایگزین فریادهای آتشین پرزیدنت ترامپ. حالا هیچ تیمی روی زمین حریف پادشاهان سفر کرده به آسمان نیست. آن شب پله، دیگو، گرد مولر و نیم دوجین ستاره ی دنیای فوتبال مبهوت نمایش 8 گله شدند و حالا هر کدامشان در گوشه‌ای از آسمان پرسه می‌زنند. آن شبها، هنوز دکتر صدری بود تا راجع به معجزه در لیسبون سخن بگوید، هنوز صدای عادل، آوای ممنوعه‌ی تلویزیون نشده بود و البته مسی و کریسیتیانو، هر دو با نمایش خود در زمین‌های مخملی اروپا سیرابمان می‌کردند.... بله، فقط سه سال از آن شب گذشته. سه سال از آن بازی 8-2! 

آسمان اول: اولین بهشت ​،

نزدیکترین قلمروهای آسمانی به زمین است. همچنین محل زندگی آدم و حوا .

اولین بهشت. گنبری در میانه‌ی میدان. پریشیچ می‌تازد. از سمت چپ. وقتی فضای مقابل پریشیچ را می‌بینی، نیم‌خیز می‌شوی. نگاهت به داخل محوطه‌ی جریمه. لواندوفسکی یا گورتزکا؟ یادت می‌آید که بازی تیم فلیک را می‌بینی. بازی ژرمن‌ها را. انتخاب پریشیچ بیرون محوطه‌ی جریمه ایستاده. پریشیچ به مولر. فرصت نداری هوشمندی مرد کروات را تحسین کنی. مولر به لواندوفسکی. یک و دو. چشم‌نواز. مولر با پای چپ ضربه می‌زند. نامتعادل. گل. به یاد می‌آوری تمام داستان‌های درخشان را که با گل توماس مولر آغاز شد. آرژانتین  2010 و آن پرواز. پرتغال 2014، یک چهارگله‌ی عاشقانه. برزیل 2014 و آن آتش‌بازی.... به یاد میاوری بردهای یک گله را. روزی که در آسمان اول، جشن گرفتی....

آسمان اول. همان یک گل کافیست. به یاد می‌آوری آن نام‌های بزرگ دهه‌ی 70 را. ماشین جنگی ژرمن‌ها. دلبران دهه‌ی 70. هر چه می‌خواهی به آنها بگو. آن  تیم فاتح. قهرمانان جهان و اروپا. قهرمانان جام باشگاه‌های اروپا. دو دوره‌ی پیاپی. تیم کرامر برای شکار جام سوم به بریتانیا سفر می‌کند. به همپدن‌پارک گلاسکو. رو در روی تیم سنت‌اتین. روز تکل‌های با شکوه قیصر بکن‌باوئر. روز ایستادن اولی هونس در کنار رومینیگه. دو یار همیشگی. روز نفوذناپذیری زپ مایر. گرد مولر را رندانه مهار کرده‌اند. بی اطلاع از قدرت هجومی ناپلئون قدکوتاه روی نیمکت بایرن. قیصر بکن‌باوئر پاس می‌دهد. فرار مولر. خطا آخرین حربه‌ی مردان فرانسوی است. یک ضربه پشت محوطه‌ی جریمه. پشت توپ مردی فربه ایستاده. گاو خشمگین صدایش می‌زنند. از آن ژرمن‌های فیزیکی. فرانز رات توپ را شلیک می‌کند. با پای راست. مهیب و مهار نشدنی. توپ به تور دروازه می‌چسبد. همان یک گل کافیست. برای سومین قهرمانی پیاپی بایرن مونیخ در جام باشگاه‌های اروپا.

آسمان دوم: راقیا، بهشت ​​دوم.

در این بهشت ​​بود که موسی در سفر خود به بهشت ​​، با فرشته نوریل روبرو شد

می‌خواهند بارسلونا باشند. همان تیم دلربای یک دهه‌ی قبل. پاس و پاس. شروع بازی از زمین خودشان. پسران فلیک اما نه برای عقب ایستادن آمده‌اند و نه برای دفاع کردن. پرس در میانه‌ی زمین بارسلونا برایت دلچسب است. پاس سوم قطع می‌شود. بازهم گنبری. سرژ، با اقتدار گام بر می‌دارد. برابر پیکه‌ی بزرگ. یک نگاه به محوطه‌ی جریمه و فریب پیکه. فرار پریشیچ از چپ. یاد فرانک ریبری می‌افتی. آن فرارها، کاش فرانک.... پریشیچ به دروازه نگاه می‌کند. شوت با پای چپ. پای دروازه‌بان و طاق دروازه. فریاد میزنی. "فرانک، آسوده باش..." 

 آسمان دوم. پارک دوپرنس. بازهم تیم کرامر. خاطره‌ی ورود به آسمان دوم را با برد دو گله‌ی بایرن در فینال 1975 به یاد می‌آوری. جدال با لیدزیونایتد. قهرمان فوتبال انگلستان. بالاتر از لیورپول لیورپول شنکلی. لیدز نفوذناپذیر و جنگجو. لیدز با نورمن هانتر و جکی چالتون. با کاپیتان برمنر و پیتر لوریمر. الن کلارک. لیدز پس از حذف بارسلونا با یوهان کرویف در نیمه‌نهایی. مقاومت 70 دقیقه‌ای بایرن کارساز است. جهش‌های زپ مایر. آن گل مردود. درگیری تا پای جان. سرانجام نوبت گاو وحشی می‌رسد. فرانتس رات یک نفره به قلب حریف میتازد. یک شوت در مقابل مدافع لیدز. گل نخست رات. لیدز به دنبال جبران. 10 دقیقه به پایان. این‌بار نوبت شلیک بمب افکن می‌رسد. به سادگی گرد مولر. یکی از آن ضربات همیشگی مقابل دروازه. یکی از آن گل‌های سرنوشت‌ساز فینال. قهرمانی بایرن مونیخ در جام باشگاههای اروپا.

آسمان سوم: بهشت ​​سوم ،

خانه‌ی آدم و حوا و درخت ممنوعه. قلمرو فرشتگان. بهشت و جهنم اینجاست. جهنم در ضلع شمالی..

یک کلاس درس. یکی از آن دیوانه‌کننده‌های تاکتیکی. حالا بازی در نیمه‌ی زمین بارسلونا جریان دارد. تیاگو.... گورتسکا....گورتسکا... تیاگو. پاس‌های پرتعداد. در مقابل بارسلونا! بواتنگ از انتهای زمین بازی را آغاز می‌کند. به تیاگو. به مولر. یک خط صاف. پاس تک‌ضرب مولر. فرار گنبری. پسری که دوستش داری. نوری که در قلبت درخشید. از دوران بازی در تیم زیر 21 ساله‌ها. مطمئن بودی که بایرن نیازی به گریزمان و نیمار و باقی نام‌های پرتکرار بازار تابستانی ندارد. گنبری ضربه می‌زند. بدون کار اضافه. دقیق و بی نقص. گل سوم خیالت را راحت می‌کند. یک برتری. یک استیلا.

آسمان سوم.آن سالهای دشوار دهه‌ی 90. آن سالهای هالیوودی. فصل 1996/97. بایرن مونیخ در جام یوفا. ستارگان تیمت شبیه آکتورهای هالیوود شده‌اند. پالپ فیکشن و تایتانیک. یاغی و سرکش. غرق در شهوت و شهرت. تیم پر دردسر تراپاتونی. در میانه‌ی راه تراپ بایرن را ترک می‌کند. قیصر فرانتس بکن‌باوئر روی نیمکت. حالا یک کارگردان بزرگ هدایت اف سی هالیوود را به عهده گرفته. در فینال جام یوفا. در جدال با بوردو. جدال با زیدان جوان. بازی در خانه‌ی حریف. یک آتش‌بازی 30 دقیقه‌ای در پایان بازی به راه میفتد. مهمت شول جرقه را به انبار کاه می‌اندازد. با یک ضربه از داخل محوطه‌ی جریمه. با هنر خود. نفر بعدی امیل کاستادینوف است. مهاجم بلغار فراموش شده. یک کرنر، یک ضربه‌ی سر و تاثیری به اندازه زدن یک گل در فینال اروپایی در تاریخ بایرن. تیر خلاص، هنر روباه نقره‌ایست. شلیک استرونز و یک اثر کوچک از کلینزمن. 3-1.

آسمان چهارم

توسط فرشته میکاییل فرمانروایی می شود. اورشلیم در آسمان. معبد و محراب.

گل چهارم. قلبت تندتر می‌زند. پرس بی‌امان. اشتباه مدافعان. برای آنها که یک دهه با آن اشتباه بواتنگ جشن گرفتند، تلخ است و ناگوار. ارسال از سمت چپ. ارسال کیمیش از راست. زمینی و مهار نشدنی. مولر آنجا ایستاده. آقای فضاها. یک ضربه کافیست. به ساعت نگاه می‌کنی... دقیقه‌ی 30. سرگیجه. پرواز به خاطرات بلوهوریزنته. پرواز به نبرد هفت سال قبل با بارسلونا. آرژانتین، انگلیس، پرتغال، چلسی، آرسنال، تاتنهام، رم... می‌دانی که قرار است اتفاقی رخ دهد...

آسمان چهارم. هیسل. 1974. دو ماه مانده تا آغاز جام جهانی 1974. آزمون مردان بزرگ در هیسل. در فینال جام باشگاه‌های اروپا. برابر اتلتیکو مادرید. بازی اول 1-1 مساوی تمام شده. با گل دقیقه‌ی 120 شوارتزنبک. بازی تکراری برای تعیین قهرمان اروپا. این‌بار تیم لاتک اسیر دفاع اتلتیکو نمی‌شود. تیم بی‌رحم. فرار اولی هونس از میانه‌ی میدان. سریع و دست‌نیافتنی. تک به تک. عبور توپ از میان پای دروازه‌بان. دو گل دیگر از گرد مولر. تنها بازیکنی که در فینال یورو، جام جهانی و جام باشگاهها گل زده. گل چهارم بازهم از هونس. پسر موطلایی بایرن مونیخ در آن روز. آقای بایرن مونیخ در عصر ما. نخستین قهرمانی بایرن مونیخ در جام باشگاه‌های اروپا.

آسمان پنجم: ماخون،

بهشت ​​پنجم و شموئیل. ایشیم و آواز خواندن در بهشت....

شبیه بازیهای کامپیوتری. پسر کانادایی را کسی میشناخت؟ آن روزها که اولی هونس ناجوانمردانه به خاطر خرید نکردن شماتت می‌شد، سران بایرن به دنبال آلفونسو دیویس می‌گشتند. بی نیاز از دور ریختن پول‌ها. برای یافتن جواهر باید به معدن بروی. و دیویس استخراج شد. یک حرکت. عبور از نلسون سمدو. با سرعت. با دریبل. درخشش دیویس، چشم همه را می‌گیرد. چند سال پس از آنکه چشم عاشقان بایرن را گرفته. دیویس داخل محوطه‌ی جریمه. نوبت به رهبر نسل جدید می‌رسد. آن پسرک موطلایی. آن ژرمن مقتدر. آمیزه‌ای از اسلافش. یادآور تکل‌های کاپیتان لام و شوتهای برایتنر. کیمیش هدیه‌ی آلفونسو دیویس را دریافت می‌کند. گل پنجم خلسه‌آور است.

آسمان پنجم. پایان دهه‌ی 70. یک دهه نبرد میان قیصر فرانتس بکن‌باوئر و یوهان کرویف به پایان رسیده. آلمان- هلند. بایرن مونیخ- آژاکس. سه قهرمانی مونیخی‌ها و سه قهرمانی آژاکس. ژرمن‌های قهرمان جهان. فصل 1980/81 آزمون دیگری است. آزمون ثبات. پس از خداحافظی با نسل قبل، چه کسی پیروز است؟ بایرن مونیخ آژاکس. دور دوم جام باشگاه‌های اروپا. المپیک مونیخ و خاطره‌ی نبرد بزرگ دهه‌ی قبل. مردانی با اندیشه‌ی نو روی نیمکت. لئو بین هکر در آژاکس. پال سرنای در مونیخ. آژاکس پیش می‌افتد. با گل فرانک آرنسن دانمارکی. گل مساوی از درنبرگر. یادگار تیم پیروز دهه‌ی 70 بایرن. نیمه‌ی دوم در راه است. آغاز نیمه‌ی دوم. آغاز راه کارل هاینتس رومینیگه‌ی جوان. کاله دروازه‌ی آزآکس را باز می‌کند. حملات هلندی‌ها. 10 دقیقه به پایان بازی. مرد بلند قامت و تنومند خط حمله‌ی بایرن گل سوم را می‌زند. دیتر هونس. دو دقیقه بعد بازهم رومینیگه و در وقت‌های اضافه بازهم هونس. بدرقه‌ی آژاکس با 5 گل. پایان یک داستان به شیوه‌ی ژرمن‌ها.

آسمان ششم: زبول،

 بهشت ​​ششم تحت سیطره‌ی  ساچیل.

دنیای دیگری است زمین لیسبون. کسی توپ را به بارسایی‌ها نمی‌دهد. مولر، دیویس و کوتینیو. یک مثلث. یک تکه جا. پاس‌های پیاپی. کوتینیو می‌گریزد. دیگر کسی نای دویدن به دنبال مونیخ‌ها را ندارد. نمی‌دانی چه بگویی. لوا آنجاست. پرواز قاتل لهستانی. آنقدرها هم زحمت کشیدن نمی‌خواست. دروازه‌ی بی‌دفاع تراشتگن فرو می‌ریزد. 6-2. یک لبخند و حساب کتابهای خودت. لوا هم در یک شب کلیدی گل زد. بالاخره....

آن شب در تورین. سرد و مه‌آلود. بدون ترس. پسران پپ برابر تیم الگری. گل مولر و روبن. نخوت پیروزی آسان به سراغ بایرن مونیخ آمده. سهل‌انگاری. دو شلیک. بازگشت یوونتوس به بازی. 2-2 مساوی. وعده‌ی دیدار در مونیخ. هنوز به خودت نیامدی، بایرن دو گل خورده. پوگبا در دقیقه‌ی 5. فرار کوادرادو و گل دوم. ترس از حذف. حمله و حمله. ترس از ضدحملات تورینی‌ها. فشار تیم گواردیولاو حلقه‌ی تنگ محاصره. تنگ‌تر و تنگ‌تر. نوبت لواندوفسکی می‌رسد. گل اول. دقیقه‌ی 73. وقت‌های اضافه. دستان عرق کرده. سرد سرد. یک ارسال. مولر. مولر. دروازه‌ی بوفون فرو می‌ریزد. به استقبال وقت‌های اضافه. دو گل دیگر. تیاگو و کومن جوان. جان می‌دهی تا پیروز شوی. شیرین‌ترین بازی پس ازخداحافظی یوپ هاینکس بزرگ. 6 گل به بوفون بزرگ در دو بازی. آسمان ششم.

آسمان هفتم: آراووت، بهشت ​​هفتم

، مقدس‌ترین آسمان. تاج وتخت خداوند. محل دمیده شدن روح انسان. قلمرو پادشاهی خداوند در آسمان هفتم قرار دارد

خداوندگار. مسیح. یهودا. هفت مقدس. مولر پشت محوطه‌ی جریمه ایستاده. نگاهش کن. هیبت پسر ساده را. هیبت آنتی‌سانتی‌مانتالیسم همیشه‌ی مونیخ را. با سر بالا. مولر تصمیم می‌گیرد. انتخاب گزینه‌ها. در لحظه. پسر برزیلی در سمت چپ. زندگی دشوار کوتینیو. کوتینیو در اینتر. وقتی غنیمت سه گانه‌ی 2010 تقسیم شده. کوتینیو در آنفیلد. ناکام. ترک آنفیلد برای بردن جام. آغاز جام بردن‌های لیورپول. کوتینیو در نیوکمپ. هر چه بوده، قبل از او اینجا فتح شده. سران بایرن به سراغش می‌آیند. برای یک فصل. پسر برزیلی قد کوتاه با شماره‌ی10 بایرن. اینجا خانه‌ی توست. لذت شرکت در فتوحات بزرگ. یک ضربه‌ی نامتعادل. گل هفتم.

هفت. هفت مقدس. به پایتخت‌های بزرگ بیا. آن دو شهر کهن در هم تنیده با فوتبال. رم و لندن. سفر به رم. جایی که همه‌ی راه‌ها به رسیدند. به سرزمین نرون. پادشاهان و اساطیر. با فرانچسکو توتی و دنیله ده‌روسی. آن شب اما شب توست. شب تاجگذاری در پایتخت ایتالیا. بازهم پپ. بیرحم. روبن آغاز می‌کند. یکی از آن همیشگی‌ها. مهار نشدنی‌تر از همیشه. نفر بعدی، پسر قهرمان جهان است. ماریو گوتز در پاییز سال 2014. 6 ماه پس از آن گل. پسر قهرمان گل دوم را می‌زند. مولر. لوا و بازهم روبن. 30 دقیقه و پنج گل. ریبری و شکیری هفت مقدس را برایت تداعی می‌کنند. خاطره‌ی آن 7 گل برابر برزیل در تابستان آن سال را به یاد می‌آوری. 7 گل در لندن. در آغاز این فصل. بهترین برد تاریخ یک تیم خارجی در خاک بریتانیا. به دست تیم نیکو کوواچ. 7 گل بیرحمانه است. خیلی.... 

زمین و آسمان به هم رسیده. بالاتر از آسمان هفتم؟ کسی بالاتر از قلمرو پادشاهی خداوند را دیده؟ توپ در زمین می‌چرخد. از راست به چپ. از چپ به راست. درخشش تیاگو. بازی در یک نیمه‌ی زمین. یک حمله‌ی دیگر. از سمت چپ. از همان جا که بارسلونای قدرتمند، بارها رقبا را ویران می‌کرد. بازهم کوتینیو. پای راست. پای چپ. یک قدمی دروازه. اینجا آسمان هشتم است. جایی بالاتر از قلمرو خداوند. جایگاه پسران مونیخ.