فیلم های قدیمی برای نسل جوان هیچ جذابیتی ندارد، به طوری که شما اگر یک فیلم قدیمی را چند پسر بچه بدهید حتی نمی دانند چگونه باید از آن استفاده کنند. اما در داخل همین فیلم های قدیمی چیزهای بسیار جالب و جذابی نهفته است. مثل یک فیلم اچ سی که اگر مسئولیت پذیری عده ای نبود از بین می رفت...

تورنتو یک تیم معروف نبود، متمول نبود ، قدرتمند هم نبود. اما همین باشگاه باعث شد که دیه گو آرماندو مارادونا در زیر پرچم  سفید ورزشگاه برچمونت کانادا دراز بکشد. اینجا ۱۹۹۶، کانادا...

 

دیه گو در سال۹۶ حتی خوب هم نبود، جدایی او از ناپولی به علت تست کوکایین و دوستی با مافیای مواد مخدر ناپل یک محرومیت ۱۵ ماهه از فوتبال ایتالیا شروعی برای سقوط دیه گو آرماندو مارادونا از قله موفقیت و محبوبیت بود . او بعد از آن تصمیم گرفت به اسپانیا برگردد، به همانجایی که در بندر بارسلون تبدیل به یک قدیس شده بود. او به سویا رفت .

مارادونا در شهر ناپل محبوب بود، واقعاً محبوب بود.آنجا همه او را دوست داشتند و مثل یک فرقه و گروه بود که پیروان خاص خودش را داشت حتی وقتی از هواداران ناپولی خواست که در بازی آرژانتین_ ایتالیا ایتالیا را تشویق کنند آنها قبول کردند.

 

اما در سویا اینگونه نبود... رفتارهای اجتماعی بد و هنجار شکنانه او باعث شده بود که او در آنجا منفور شود و هیئت مدیره او را اخراج کند.

پس او به نیوز اولد بویز رفت. آنجا هم سناریوی سویا تکرار شد. اما همان بازی های کم او یک ستاره بالقوه را به دنیای فوتبال معرفی کرد... لیونل مسی...

اوضاع داشت روز به روز بد و بدتر می شد. چند روز بعد از جدایی مارادونا از اولد بویز اوضاع بدتر هم شد ، دیه گو با یک تفنگ شکاری به افرادی که در جلوی خانه اش تجمع کرده بودند شلیک کرد و به خاطر همین موضوع به دادگاه احضار شد... حال داستان داشت بدتر هم می شد.

مارادونا به بوکاجونیورز رفت اما آنجا هم اوضاع فرق خاصی نکرد ، او پنج ضربه پنالتی را از دست داد و برای اولین بار توسط هواداران هو شد حال اوضاع داشت جالب می شد...

...

 

همیشه در تیم او بودم و تلاش می‌کردم چیزی یاد بگیرم- صادقانه تلاش می‌کردم از او تقلید کنم. اما او 6 سال از من بزرگتر بود. او در 15 سالگی در آرژانتینوس جونیورز بازی می‌کرد- در آن زمان بازی برابر او بسیار سخت بود. ما در خیابان و در حیاط خانه‌ای که در آن زندگی می‌کردیم، بازی می‌کردیم. اما تفاوت فیزیکی و سنی کار را سخت کرد.” این ها را برادر کوچک دیه گو می گوید، لولا مارادونا، سبک بازی لولا بسیار شبیه دیه گو بود منتها نبود فیزیک بدنی مناسب باعث شده بود که او در فوتبال به گرد پای مارادونا هم نرسد. بگذریم، مسئول باشگاه از رابطه لولا و دیه گو استفاده کرد و دیه گو را به تورنتو ایتالیا آورد،

تورنتو یک جشن گرفت ، جشنی با ده ها کاسه پاستا... ریچارد الکساندر راجب آن شب این چنین میگوید:

وقتی در حال خوردن غذا با چنگال و چاقو بود، یک نفر توپی به سمتش انداخت. و دیه‌گو توپ را با سرش نگه داشت. انگار در حالی که پاستایش را می‌خورد با توپ هم شعبده بازی می‌کرد.”

 

حال بیایید نوار وی اچ سی قدیمی را ببینیم، شکل نوار نشان می‌دهد که باید مال اواخر دهه نود باشد.

مارادونا و پیتر_ سرمربی تورنتو با بازیکنان صحبت میکنند، بیرون ورزشگاه برچمونت ده ها نفر با لباس آلبی سلسته یا آتزوری دیده می شوند ، آنها نتوانستند به داخل ورزشگاه بیایند اما  از شوق دیدن بازی  بیرون ورزشگاه ایستاده اند. آنهایی که داخلند خوش شانس ترند... حال اینها را با هوادارانی مقایسه کنید که زمانی که دیه گو کرنر می زد در چند سانتی او بودند.

 

لالو می گوید:«

کانادایی‌ها در تورنتو شناختی از دیه‌گو نداشتند. او در خانه من بود و برای دویدن یا قدم زدن با پسرم که در آن زمان کوچک بود، می‌رفت و واقعا هیچکس جلوی او را نمی‌گرفت مگر این که یک ایتالیایی یا اسپانیایی بود که او را می‌شناخت. این واقعا فوق‌العاده بود. او احساسی می‌کرد مثل سایر افراد است که غیرممکن بود. دیه‌گو در تمام طول عمرش هرجا رفته بود، بلافاصله شناخته شده و هچکس تنهایش نگذاشته بود.”

سایت  Pablo Maurer راجب این موضوع مینویسد:«وقتی مارادونا وارد میدان رفت، ورزشگاه برچمونت به یک دیوانه خانه تبدیل شد. این شرایط در تمام طول شب ادامه داشت. مارادونا یک شخصیت معروف خاص و نادر است- مانند بیتلز، الویس یا مایکل جکسون- که نه تنها هیجان را به همراه می‌آورد بلکه نوعی از شور و شعف فرازمینی را با خود دارد. فریاد کشیدن، از هوش رفتن، همه این چیزها. مارادونا پس از این معرفی به دلیل ازدحام افراد وارد شده به زمین، شخصیت‌های ویژه و عکاسانی که مثل کودکان طرفدار او رفتار می‌کردند، به سختی به دایره میانی رسید. کمی بداخلاق شده بود چرا که جمعیت را کنار می‌زد و بازوهایش را در دو طرف گرفته بود. مشخصا این پایان دوران سکوت و آرامشش در کانادا بود.»

 

مارادونا کرنر را فرستاد ، توپ از روی سر همه رد شد ناگهان منحرف شد و به درون دروازه رفت. همین برای منفجر کردن ورزشگاه برچمونت کانادا کافی بود...

تمام بازی روی یک نوار ریخته شده بود، نواری که اگر مسئولیت پذیری عده ای نبود به سطل آشغال میرفت و دفن یا سوزانده می شد یا در نهایت در یک کشو به خاطرات سپرده می شد ، حتی لالو هم این نوار را نداشت...