حس می‌کنی غرق شده‌ای و هیچ امکانی برای زنده‌ماندنت نیست. داری جان می‌دهی و لحظه‌های آخرت هست. تنها به دنبال لحظه‌ای می‍گردی () که از آن‌جا فضا را بشکنی و خود را نجات دهی. این فضایی که توش هستی را برش دهی، معماری‌اش را درهم‌بشکنی، و فضا و معماری جدیدی ایجاد کنی. آن فضا و معماری نو که پیوسته ادامه دارد! پیوستگی‌ای را می‌شکنی تا پیوستگی نویی خلق کنی. اما در عین حال تکه‌پاره‌ها و خاطرات آن پیوستگی قدیم هنوز تو را با خود می‌کشد. تن تو هنوز درگیر آن است و در آن غوطه‌ور دست‌وپا می‌زند؛ هنوز هم جذابیت خود را دارد؛ هنوز هم تو را می‌کشد. تصاویر زنده‌اند!

میلان اگر می‌خواهد از نو برخیزد، بایست که الواح کهن خود را فراموش کند، تصاویر کهنه را کنار بگذارد و تصاویر نویی برای آینده خلق کند... و ما میلانی‌ها هم وظیفه داریم، رویای آن میلان حاضر در آینده را بسازیم: با ستاره‌هایی چون لیائو، مانیان، ژیرو و... اما سوال اساسی برای میلان این است که آیا داویده کالابریا می‌تواند نقش رهبر و کاپیتان تیمی را بازی کند که زمانی مالدینی این نقش را به عهده داشت؟