حماسه سرایی تاریخی حج اصغر در رثای شیرزنان سرافراز یونان کبیر ?? ????????? یار من و مراد من‌ ، یاور سرفراز شد** ماه شبم ز نور تو روشن و دلنواز شد** عشق تو می کُشد مرا سوی تو می کِشد مرا **حسرت بی تو بودنم قصه جانگداز شد ای گل یونانی من ای مه شیدایی من * دست نیاز ما به تو بهر دلت دراز شد خوش دلم ای نگار من ، باغ من و نماز من * لعاب جام من تویی ، رنگ رخت چه ناز شد لاله شدم ز داغ تو ، پس چه کشم فراغ تو ؟* لیک بدان ز باغ تو باز شکوفه باز شد ستار عیب من بیا عزیز انجمن بیا **یکسره جان و تن بیا وجود تو نیاز شد لب چه کند دعای تو مدح تو و ثنای تو ؛***لاف نمی زنم ببیند ، سوی تو چون نماز شد فرشته یونان زمین ای بانوی روشن جبین** یک نفسی نگاه کن شعر و ترانه ساز شد ای ماه سمایی من مونس تنهایی من** لشکر صاحب نظران صاحب این جهاز شد برای تو سروده ام مهر دلت ربوده ام **این دل مجنون همه شب مکتشف چه راز شد شمیم دلنشین تو و بوی گل بدین جهت** ز رتبه و به مرتب دقیقا همطراز شد