طرفداری | درحالی‌که هنوز استادیوم کوچک لوتون موفق به اخذ مجوزهای لازم برای میزبانی غول‌های لیگ برتری نشده، عصر روز گذشته در زمین کوچک دیگری در منطقهٔ روئر آلمان، عطر خوش چمن استادیوم‌های کوچک در رقابتی بزرگ به مشام می‌رسید. یک دربی محلی میان دورتموند بزرگ و بوخوم، تیمی که فصل قبل از سقوط گریخت، برگزار شد که این بازی با تساوی 1-1 پایان یافت. علاوه بر کسب این نتیجه خوب، روزی خاص برای سرمربی باشگاه بوخوم رقم خورد. روز گذشته، روز تولد 55 سالگی مردی بود که به جای تجربهٔ حرفه‌ای بازیکن بودن در زمین فوتبال، دوران جوانی و نوجوانی را در دانشکده‌ها و کالج‌ها به آموزش و تدریس ریاضی پرداخته است... داستان بوخوم و توماس لچ را می‌خوانید.

در روز پایانی فصل قبل بوندسلیگا و در هیاهوی رقابت نفس‌گیر بایرن مونیخ و دورتموند، مثل همیشه آن پایین جدول نیز نبردی تا پای جان برای بقا را به خود می‌دید... رقابتی که با حضور بزرگان سنتی فوتبال آلمان، شالکه و اشتوتگارت، در کنار آگزبورگ و تیمی که 22 هفته از 34 هفته را در منطقه‌ی سقوط گذرانده. تیمی که برای باقی ماندن باید به مصاف بایر لورکوزن بالای جدولی به مربیگری ژابی آلونسو برود... بوخوم در بهترین نمایش تمام فصل خود و با نمایشی چشم‌نواز موفق می‌شود با شکست 3-0 لورکوزن از سقوط می‌گریزد... برخلاف آمار و احتمالاً و اعداد و ارقام... حتی با وجود نشستن توماس لچ، یک معلم ریاضی روی نیمکت آنها...

لچ مربیگری را در 29 سالگی آغاز می‌کند. بدون آنکه سابقهٔ فوتبال حرفه‌ای در زمین را داشته باشد. پس از مربیگری در دسته‌های پایین فوتبال آلمان به اتریش و سپس هلند می‌رود. است یا وین، ویتسه ارنهم و سرانجام در سپتامبر سال قبل، پس از 6 باخت پیاپی در 6 بازی ابتدایی (از جمله باخت 7-0 برابر بایرن) روی نیمکت بوخوم می‌نشیند. پس از یک هفته، اولین برد فصل برابر اینتراخت فرانکفورت قهرمان فصل لیگ اروپا فرا می‌رسد. سپس برد خانگی دیگری برابر لایپزیش... در اولین بازی پس از وقفه جام جهانی قطر، بوخوم برای اولین در طول فصل از قعر جدول جدا می‌شود و در 11 بازی پس از تنها 3 شکست، از سقوط می‌گریزد...

متن زیر، مصاحبهٔ تیم یورگن در نشریه‌ 11 ferunde با لچ در آستانه‌ی تولد 55 سالگی است که او درباره  فوتبال، ریاضیات، آمار و... صحبت کرده است.

 هیچ... فقط می‌توانید از احتمالات حرف بزنید. هیچ فرمول و ابزاری نمی‌تواند داده‌ها، بودجهٔ تیم، کیفیت بازیکنان و.... را از شما بگیرد و جدول آخر فصل را تحویل دهد!

خب، از کودکی نمی‌خواستم معلم ریاضی شوم. تا دوران مدرسه و یافتن علاقه‌ام به ریاضیات بعد از دبیرستان مهندسی برق خواندم که زیاد به آن دوستش نداشتم. تصمیم گرفتم مسیرم را در تدریس ریاضی ادامه دهم و البته علاقه اولم یعنی فوتبال... همیشه از تدریس ریاضیات لذت می‌بردم. خصوصاً به شاگردانی که استعداد کمتری داشتند. تجربه کار با گروهی ناهمگون از شاگردان، همان چیزی است که امروز هم در مربیگری از آن بهره می‌برم. اگرچه فوتبالیست‌های حرفه‌ای، حتی آنها که ضعیف‌تر هستند، انگیزهٔ بیشتری نسبت به دانش‌آموزان ریاضی دارند! من در دوران تحصیلم کمتر دربارهٔ علوم تربیتی و رفتار با دانش‌آموزان مطالعه کردم. پس از اتمام تحصیلات می‌توانستم وارد فعالیت‌های تجاری شوم. اما علاقهٔ من به فوتبال بود. جایی که بسیار بیشتر از دانشگاه نحوهٔ تعامل با مردم را آموختم.

در مدرسه با بچه‌ها ارتباط نزدیکی داشتم. سن من نزدیک بچه‌های 13 ساله بود و می‌توانستم به آنها نزدیک شوم. اما وقتی یک‌بار با 17،18 ساله‌ها کار کردم چیزهای تازه‌ای فهمیدم. آنها بچه‌های سرکشی نبودند و مشکل من بود که سعی می‌کردم با همهٔ آنها به شکلی واحد برخورد کنم. در مربیگری این مسائل را به شکلی تکامل‌یافته دنبال می‌کنم؛ در عین وضع قوانین ثابت، باید به هر بازیکن به شیوه‌ای خاص خود بها داد.

شما نمی‌توانید روابط داخلی یک تیم را از بیرون دریابید. من پیش از ورودم به بوخوم شرایط کلی تیم را می‌دانستم. اینکه آنها چطور بازی می‌کنند، بازیکنان کلیدی چه کسانی هستند... اما پس از مدت کوتاهی چیزهای تازه‌ای دریافتم. هیچ‌کس به طور علنی با دیگری درگیر نمی‌شد؛ اما بازیکنان قدیمی به‌نوعی به جدیدترها فخر می‌فروختند. چه در تمرین و چه در زمین بازی. پس از باخت 4-0 برابر لایپزیش در اولین بازی بود که فهمیدم باید دستورالعمل‌های روشنی را به تیم ابلاغ کنم. پیش از بازی، بسیار ساده با این قضیه برخورد کرده بودم. "بیایید به این سبک بازی کنیم، و اگر جواب نداد پلن بی این است و...." این اشتباه من بود. اینها در یک تیم بحران‌زده جواب نمی‌دهد. شما باید خط‌مشی بلند خود را به طور مشخص به همه ابلاغ کنید.

درست است اما هنوز مشکلات درونی وجود داشت. تا روزهای پایانی فصل که توانستیم به معنای واقعی یک "تیم" شویم.

نه فقط پس از آن بازی. در واقع این برای سوژهٔ سینمایی خوب است؛ اما ما نقاط کلیدی زیادی در طول فصل داشتیم. پیش از همه برد برابر فرانکفورت به‌عنوان نخستین پیروزی فصل. آن برد اعتمادبه‌نفس تیم را بالا برد و فهمیدیم که پیروزی آن‌قدرها هم دشوار نیست. بازی مهم بعدی، بردمان برابر کلن در هفتهٔ 23 بود. وقتی پس از 4 باخت پیاپی بدون گل زده و خصوصاً شکست برابر شالکه رقیب مستقیممان در منطقهٔ سقوط، نشان دادیم توان برخاستن پس از ناکامی را داریم. تمام این اتفاقات ما را به هم نزدیک و نزدیک‌تر کرد و باعث شد بتوانیم آن جلسه را پس از شکست برابر گلادباخ با همدلی بازیکنان برگزار کنیم...

دقیقاً سه روز (با خنده). من در ویتسه لحظات شیرین و موفقی داشتم. ما از ابتدا موفق بودیم. در سال دوم در مسابقات اروپایی به میدان رفتیم؛ اما و پس از آن دریافتم که این بالاترین حد ماست. می‌توان همیشه در این سطح خوب ماند؛ اما چالشی تازه؟ بنابراین هنگام دریافت پیشنهاد بوخوم، به‌رغم شرایط افتضاح تیم آن را رد نکردم. در روز اول دریافت پیشنهاد، به این فکر کردم که آیا باید ریسک کردم؟ سپس با خود گفتم چرا که نه؟! این یک باشگاه خوب است و یک چالش حقیقی. در نهایت و در روز سوم هنگام ارائهٔ پاسخ مثبت به آنها حسم این بود؛ این دقیقاً همان چیزی است که من می‌خواهم! واقعاً مشتاق بودم فکر می‌کردم توان باقی‌ماندن در لیگ را هم داریم...

تجربه‌ی سال‌های گذشته. من 5 سال است که یک مربی حرفه‌ای هستم؛ اما سال‌هاست در اطراف نیمکت تیم‌های بزرگ و کوچک تجربه کسب کرده‌ام. فکر می‌کنم به تک‌تک آن پست‌ها برای به‌دست‌آوردن چنین دیدگاهی نیاز داشتم. در وین و تیم آستریا با چالش‌هایی مشابه مواجه شدم. در ویتسه فهمیدم که به آنها علاقه و دارم و حالا... هنوز هم در حال آموختن هستم. این، چیزی برای تمام زندگی است.

امم؛ من بیست سال قبل در اف سی هایلبورن اصولی را برای خود تعریف کردم. انضباط همراه با جریمه‌های که امروز به نظرم احمقانه می‌رسد. مثلاً یک بار ساعت 7:30 صبح بازیکنان را برای تنبیه مجبور کردم به تمرین پنالتی زدن بیایند. همچنین به‌خاطر دوری زمین تمرین، آن روزها مقید بودم کمتر بخوابم و زودتر برخیزم. یک‌بار دیگر هم از روی خشم، یکی از بازیکنان را از روی نیمکت اخراج کردم. نتیجه چه شد؟ در آن بازی ما یک یار تعویضی کمتر داشتیم... اما پس از زندگی در هلند چیزهای دیگری آموختم. هلندی‌ها، بی تفاوتی و رهایی خاصی دارند. نه فقط در فوتبال که در تمام زندگی.

 

لتچ و تن هاگ، ویتسه برابر آژاکس در آمستردام آره نا

 

 در آن زمان من در مدرسهٔ آلمانی‌ها مشغول تدریس بودم و در تیم زونن هاف گروساسپاخ نیز به‌عنوان دستیار پاره‌وقت دوست خوبم الکس زورنیگر فعالیت می‌کردم. یک روز الکس با من تماس گرفت و گفت رالف می‌خواهد با تو تماس بگیرد. گفتم کدام رالف؟ و او پاسخ داد رالف رانگنیک. برایم عجیب بود. رانگنیک را از دور می‌شناختم و می‌دانستم تصمیماتش حاصل تمرکزی عمیق بر مسائل است. او به من گفت که اگر بخواهم می‌توانم برای مربیگری به مجموعهٔ تیم‌های ردبول بپیوندم و معلمی را نیز در تیم‌های پایه و در حوزهٔ فوتبال ادامه دهم... این سرآغاز فعالیت حرفه‌ای من به‌عنوان مدیر ورزشی آکادمی نوجوانان سالزبورگ بود.

در آنجا، شروع به پیاده‌کردن اصول خود کردم. یکی از آنها پرهیز مربیان آکادمی از قرار دادن مربیان تیم‌های پایه در سیستم سه دفاع بود. شاید شما این را از مارکو روزه، مربی امروز لایپزیش شنیده بود. او آن روز به انتخاب رانگنیک سرمربی تیم زیر 16 سال بود. همچنین الکس زیکلر مربی فعلی آنها. بااین‌حال، اگر امروز چنین جایگاهی داشته باشم، دیگر آن حرف‌ها را تکرار نخواهم کرد؛ زیرا حالا معتقدم تیم شما، باید بر اساس توانایی و مهارت بازیکنان شما طراحی شود. در ویتسه من 3-5-2 بازی می‌کردم. زیرا ابزار مناسب این سیستم را در ترکیب داشتیم. در اتریش، به‌خاطر وجود هافبک میانی زیاد با قابلیت تغییر بازی، به 2-4-4 الماس روی آوردم و اخیراً در بوخوم به سراغ 3-3-4 رفته‌ام. سیستم‌ها کاملاً پویا هستند. ما در بوخوم، یک تیم گزینه سقوط از نگاه کارشناسان هستیم، پس باید به دنبال راهی برای گل‌نخوردن بگردیم. این امکانات و اهداف شماست که همه چیز را تابع خود می‌کند...

لتچ، رانگنیک و هازن‌هوتل

 

 توصیف آن واقعاً دشوار است. همین هفتهٔ قبل نامه‌ای دریافت کردم که یک طرفدار قدیمی برایم نوشته بود: حال و هوای پایان فصل قبل در شهر و جشن بقای تیم، مرا به یاد جو معرکه مسابقات یورو در دهه 90 می‌اندازد. به‌طورکلی آنها مرا یک مربی منطقی می‌دانند؛ اما اتفاقات اخیر حقیقتاً مرا تحت‌تأثیر قرار داده. در پیروزی روز آخر برابر لورکوزن، نمایش تیم، جو ورزشگاه، شهر و طرفداران کاری کرد که بغض گلویم را گرفته بود و اشک در چشمانم حلقه‌زده بود...

مطمئناً همه چیز از صفر شروع نمی‌شود. تجربهٔ نبرد برای بقا، از ما تیمی همدل ساخته که می‌توان چیزهای بزرگی را روی آن بنا نهاد اما... باید حواسمان به توقعات اغراق شده باشد. به‌خصوص در ابتدای فصل و چند نتیجهٔ آغازین که به جدول شکل خواهد داد.

واقع‌بینانه این است که ما فقط در روز پایانی فصل قبل توانستیم از سقوط بگریزیم. برای من بوخوم در جمع 25 باشگاه برتر آلمانی است و حضور در بوندسلیگا یک دستاورد مهم به شمار می‌رود. همچنین ما می‌توانیم برای برتری خود در میان منطقهٔ روئر بجنگیم. سال گذشته شالکه را کنار زدیم و خب دورتموند که همیشه آن بالاست... به نظر من اگر شرایط در این فصل هم مطابق فصل قبل و پس از ورود من پیش برود، چیز بدی نیست...

ما حداقل به همان امتیازات فصل قبل نیاز داریم. اما آنچه اهمیت دارد، بهبود تفاضل گل فصل قبلی است (72 گل خورده و 40 گل زده). 

 در واقع این فراتر از افق‌های ریاضی است! وقتی چند وقت پیش یک مادر اهل بوخوم در تعطیلات از من برای آموزش ریاضی به فرزندش دعوت کرد، چقدر از بازگشت به آن حال و هوا لذت بردم... اما دربارهٔ سؤال شما... بله ما در هر بازی نیاز داریم به چیزی بیش از واقعیت ریاضی برسیم، وگرنه در بوندسلیگا زنده نخواهیم ماند...