یه مسجد وسط دو تا مثلث اسیره یه کودک زیر چکمه ی سیاهی می میره یه ضجه توی آسمون شب پر می گیره یه مادر دوباره ناله رو از سر می گیره گلوله سینه ی برادرم رو می دره شهادت کفن گلی می شه که پرپره قلب اون روی خاک افتاده اما می زنه کسی که تن پاکش روی دستای منه شتاب کن برادر ، وقت شهادت منه