جدا از اتفاقاتی که به احتمال زیاد می افتد تا پایان نقل و انتقالات ؛ تابستان امسال را چگونه گذراندیم ؟ ( موضوع انشا کلیشه ای ما دهه ی ۶۰ یا ؛ الان رو نمی دونم) ( یا این تابستان ایا منچستر در مسیر بهتری قرارگرفت ؟ ) در علم پزشکی خوب شدن از یک سرطان ، هر چه هم خوش خیم باشد ، با هر اقدام و معجزه ای ظرف یک سال تقریبا محال است . یعنی حتی اگر جراحی شود همیشه ان موفقیت ۹۹.۹ درصد است . چه برسد سرطان متاستاز داده باشد و مزمن شده باشد . بله در فوتبال هم سرطان داریم . و گاهی حتی خودمان هم نمی فهمیم . چون پول در می اوریم و حتی جام هم می اوریم گاهی ولی غده دارد پخش می شود . غده ی منچستر نه از فقط رفتن سرالکس که از بعد از ۲۰۰۹ شروع به رشد کرده بود .

باشگاه منچستر در ماه اخر رالف رانگنیک نفس های اخرش را می کشید . کسی که من را یاد مسعود شصت چی در مرد هزارچهره مهران مدیری می اندازد و ان مونولوگ اعترافش در دادگاه : اقا من اشتباهی بودم ! کار به انجا رسیده بود که خواهر و مادر و دوست دختر و بچه ی سقط شده نمی دانم ششم یا هفتم در شکم دوست دختر باریکن مثلا ستاره مان خط مشی باشگاهمان را تحت تاثیر قرار می داد ! پوچتینو مربی چلسی که به نظرم از معدود مربیهای باقی مانده ی نسبتا قابل احترام است صحبتی کرددر کنفرانس قبل بازی چلسی فک کنم باید طلا بگیریمیش در عصر حاضر : گفت واقعا نمی تونم جلو خودمو بگیرم و نگم ولی فصل نقل و انتقالات بیش از حد طولانی یه و این اصلا به نفع باشگاهها و فوتبال نیست . درین چندسال اتفاقاتی در انگلیس ، اروپا و به تازگی در عربستان دارد در نقل و انتقالات می افتد وه فراتر از خواسته ی مربی ها و مدیرها و حتی مالک هاست . احساس می کنم ما مربیها سال به سال قدرتمان دارد اینجوری کم تر می شود ( با خنده ) 

پوچتینو درست می گوید . در واقع الان مربیانی به اندازه ی انگشتان دو دست نمی توانی پیدا کنی که به معنای واقعی کلمه و ان طور که مربیان افسانه ای دهه های هفتاد تا ۹۰ رییس بودند ، رییس باشند . اما اریک تن هاخ کسی ست که لااقل از چندماه قبل به این ور و کسب اعتماد اولیه همه دربست در باشگاه در اختیار اویند . تن هاخ اتفاقا شبیه ترین مربی به سرالکس است . با تفاوت هایی که اشکارا به محیط و خانواده ی دو طرف بر می گردد. سرالکس زاده ی یک شهرکارگری با پدر و مادری کارگر و بزرگ شدن در بقول خودش محله ای خشن که اگر دست بزن نداشتی کتک می خوردی ( عین جمله ی خودش در مستندش ) . می گوید : در تمام سالهای مربیگری ام هر هفته به شاگردانم می گفتم : شماها ۹۰ درصدتان از فقیرترین خانواده ها می ایید . مثل خودمن ! اگر در شجره نامه تان بگردید یا پدرتان یا پدربزرگ ها و اجدادتان یکی کارگر یا کشاورز بوده . کسانی که از صبح سحر تا غروب و حتی شب کار می کردند تا فقط نانی سر سفره ی خانواده بیاورند . فقط یک نان . پس قدر خودتان و موقعیتتان را بدانید . شما فقط با چند ساعت در روز برای نود دقیقه یا کمی بیشتر در هفته اندازه ی نیم قرن اجدادتان پول و افتخار می توانید بیاورید . تن هاخ اما از خانواده ای اشرافی ست . بچه ی میلیاردی هلندی که می گوید پدرش به او بعد از سی سالگی اولتیماتوم داده که یا فوتبال را برای همیشه کنار بگذارد و به تشکیلات املاک خانوادگی بپیوندد یا از ارث محروم است ! تن هاخ چه کرد ؟ بی توجه به حرف به کلاس مربیگری می رود و در توینته مربی دوم و انالیزور می شود . هدف او از فوتبال اساسا چیز دیگری ست . مدلی از یورگن کلوپ . مربیانی که همیشه چوب عدم ستاره بودن در زمان بازیکنی شان را می خورند و سالها طول می کشد که مورد قبول واقع شوند . مثل خود فرگوسن . مربیگری از زیر صفر . تن هاخ ژاوی یا گواردیولا نبوده که بدون حتی یک قهرمانی در اروپا بارسلونایی با تمام ستاره های ممکن بدهند . نه . او از کوچکترین مدارج هلند پله پله امده بالا . تا به اژاکس که قله ی هلند هست رسیده . با اژاکس و تیمی که خودش از صفر ساخته بود با میانگین سنی زیر ۲۲ سال تا نیمه نهایی و دو بار یک چهارم و یک هشتم اروپا رسید. اما مشکل بزرگ فوتبال هلند در عدم قدرت نگه داری ستاره های جوان و جاه طلبی ی او ، نهایتا به یکی از ابرقدرت های رو به سقوط سوقش داد . باشگاه ققنوس وار ما : منچستر یونایتد منچستریونایتد اما سالهاست که حال خوبی ندارد . دوباره شده. مثل اواخر دهه ی هفتاد تا نیمه ی دهه ی هشتاد . باشگاهی پر افتخار با هزینه های کلان ولی اصطلاحا بهاره . بازیکن سالاری بیداد می کند . حواشی دیوانه کننده است . از دیسیپلین زمان سر الکس حتی ذره ای نمانده .کار به جایی رسیده که دوست دخترها و مادران و خواهران بازیکنان هم ابرای تیم تعیین تکلیف می کنند . اوضاع انقدر خراب است که گلیزرها که چاه نفتشان را به بنی بشری حاضر نیستند بدهند حتی به فکر فروش باشگاه می افتند . اما بالاخره یک نسیم خنکی می وزد : یک مربی با یک فلسفه که به فلسفه ی یونایتد نزدیک است . هرچند غلط و با اشکلات املایی ! تن هاخ از روز اول نشان می دهد که باشگاه باید رییس داشته باشد . او با این که موذی تر ازین حرفهاست که ذره ای وارد بحث های رسانه ای یا شومن بازی های کنار زمین شود ( درین حد که گاهی فکر می کنیم یک روبات است ) نشان می دهد که ذره ای از جدل با بازیکن سالاری و حاشیه های رسانه تی نمی ترسد . بعید می دانم هیچ کدام از مربیان پسا فرگوسن و ۹۰ درصد مربیان الان دنیا ، کاری که او با کریس رونالدو در ان مقطع سخت کرد را جرات داشت بکند . ما با یک مویس منفعل ، یک فن خال عملا دیوانه ، یک خوزه ی مودی و سینوسی و جنجالی ، یک سولشیر ترسو و یک رانگنیک هیچ کاره ، ده سال را فقط به قهقهرا رفتیم . همه ی ان مربیان شاید خوب بودند اما هیچ کدام یا در زمان نامناسبی امده بودند ( مثل خوزه) یا اصلا در حد منچستر نبودند( مویس و سولشیر و رانگنیک ) باشگاهی به این بزرگی با این همه هوادار و ثروت در درجه ی اول نظم می خواهد . منچستر بازیکن فالوویر دار نمی خواست ، سرباز می خواست . مقدمه ای طولانی بود . تن هاخ هنوز در حال پاکسازی گذشته است . ما یک سرطان و بیماری روحی ده ساله را گذرانده ایم . همیسه در یادمان می ماند که فرگوسن هم ۴ سال در منچستر نه تنها جام نیاورد ، داشتیم به دسته ی پایین تر می رفتیم ! اما تیمی که فرگوسن در سال ۸۶ تحویل گرفت سال ۹۰ فقط ۲ نفرشان باقیمانده بودند . درینکه چه خریدی و با چه قیمتی کرده ایم زمان ثابت می کند و شاید کمی هم شانس اما حرکت تن هاخ و مسیرش درست است . اریک تن هاخ اشکارا به عذابی در منچستر دچار است که در هلند و اژاکس نبود : توجه دیوانه وار رسانه ای که منچستریونایتد به منبع درامدشان تبدیل شده ، تابستانی که باید اجبارا و برای اسپانسرها و گل روی پول بیشتر بجای استراحت و بدنسازی در ارامش بروند در امریکا سلفی بگیرند و بازی دوستانه بکنند و نقل و انتقالاتی ۳ ماهه و سرگیجه اور که فقط راه را برای دلال ها هموارتر می کند . منچستر اشکارا خسته است . برونو فرناندز و کاسمیرو و چند بازیکن دیگر مثل روبات هایی یک سال است در بیش از۷۰ بازی چه در منچستر و چه در جام جهانی و فیفا دی ها بازی می کنند . یک سره . گاهی هفته ای ۳ بازی . کار خوب دیگر تن هاخ مشخص کردن تکلیف بسیاری از بازیکنان اکادمی ست که عملا در حد رقابت کلاس جهانی نیستند . او حداقل از فوتبال هلند و پایه این را می داند و می توان روی قضاوتش حساب کرد که چه بازیکنی بکار ما می خورد و کی نمی خورد . بخشی از مشکلات او و باشگاه مشکلات همه ی مربیان و همه ی باشگاههاست . اروپا رقیب جدیدی بنام عربستان پیدا کرده که وروتی بی انتها و منطقه ای مثل فیلم های وسترن ، بی قانون است . چیزی که قیمت بازیکنان و دستمزدها را بخصوص در باشگهای بزرگ به مراتب افزایش و باشگاههاای کوچکتر را ورشکسته می کند . هوداران منچستر به صبر و استقامت و جنگیدن تا اخرین لحظه و امید مشهورند . ما الان لااقل می توانیم بگوییم ساختار یک تیم و اندکی نظم هستیم . اگر حتی از در و دیوار برایمان سنگ پرت کنند که می کنند !