اگر بخواهیم انگلیسی نگاه کنیم، این بازی یک تقلب بزرگ بود، مخصوصاً اگر فرض را بر این بگیریم که داور تونسی آن بازی صحنه را دید اما گل را مردود نکرد. بگذریم... تمام این فعل و انفعالات در ۵ دقیقه اتفاق افتاد ، اما فوتبال ۹۰ دقیقه است. پس بقیه بازی، یعنی ۸۵ دیگر... در آن هشتاد و پنج دقیقه چه شد؟

مسیر دو تیم، مقتدرانه، پر فراز و نشیب...

آرژانتین مدعی اول بود. آنها با شکست دادن کره جنوبی و بلغارستان و تساوی با ایتالیا‌ صدرنشین گروه A شده بودند. پس از آن در دیداری نزدیک، کشور همسایه خود اروگوئه‌ را در دور دوم با نتیجه 1-0 شکست دادند. انگلیس در آغاز راه چندان درخشان ظاهر نشد، به پرتغال باخت و با مراکش مساوی کرد ولی پس از آن لهستان و پاراگوئه را 3-0 شکست داد. آنها خوش شانس بودند که در نیمه راحت تر جدول قرار گرفته بودند، خب حداقل تقابل با اسپانیا و بلژیک راحت تر از بازی با آلمان غربی و فرانسه و مکزیک میزبان بود...

 

مارادونا می گوید:« ما در مصاحبه‌های قبل بازی گفتیم که فوتبال و سیاست نباید با هم اشتباه گرفته شوند. ولی این دروغ بود. تنها کاری که می‌کردیم فکر کردن به این موضوع بود. به هیچ وجه یک بازی عادی لعنتی نبود. خیلی بیشتر از پیروزی در یک بازی و حذف انگلیس از جام جهانی بود. ما به نوعی بازیکنان انگلیس را مقصر تمام اتفاقاتی که رخ داده و رنج مردم آرژانتین می‌دانستیم.»

به هر حال ، انگلیس _ آرژانتین ، چهار سال بعد از فالکند... در مکزیک ، بازی آغاز شد. از همان شروع بازی معلوم بود که انگلیسی ها و آرژانتینی ها چقدر دوست دارند به فینال بروند. بازی یک کلاس درس بود. دریبل های پیچ در پیچ، دریبل کرایوفی، دو گل و کمی هم چاشنی طنز و کمدی،...

 

 

اواسط نیمه اول یک کرنر برای آرژانتین به دست آمد، مارادونا پرچم کرنر را کند، کمک داور کاستاریکایی این بازی این را قبول نکرد. مارادونا اما فقط میله را بر زمین گذاشت، و بعد با اصرار کمک داور و با اکراه پرچم را به میله چسباند.

 

 

 

کلنجار رفتن دیه گو با پرچم کرنر...

مایکل ، نویسنده اتلتیک اینگونه می گوید:مارادونا همه جا هست ، به عقب زمین می‌رود تا پاس‌های کوتاه بازیکنان کم‌تر تاکتیکی آرژانتین را بگیرد ولی وقتی که توپ دست سرخیو باتیستاست، بین خطوط می‌ماند چون او کسی است که مارادونا اطمینان دارد توپ را از حریفان رد می‌کند و به او می‌رساند. او به کناره‌های میدان می‌رود تا فضای بیشتری پیدا کند، مدام با هم‌تیمی‌هایش یک و دو می‌کند و عاشق این است که وقتی با بیشترین سرعت ممکن می‌دود با پشت پایش به توپ ضربه بزند تا به مسیر دیگری برود و بازیکنان انگلیسی را چنان سردرگم کند که ندانند توپ را دنبال کنند یا بازیکن را.

 

چیزی که در این بازی زیاد جلب توجه می کرد شوت های دیه گو بود. او یک ضربه آزاد را چنان بد می زند که حتی این که از دیوار دفاعی رد شود نیز عجیب بود، چه برسد به اینکه گل شود.

 

او بهتر از همه با بروچاگا و والدانو یک و دو می کند، یکی از همین یک و دو ها بود که باعث شد که استیو هاج توپ را در جلوی پای دیه گو آرماندو مارادونا بیندازد و آن گل معروف...

در آن صحنه کنترل والدانو به قدری بد بود که توپ ارسال شد ، می خواست والی بزند؟ کنترل او بد بود؟ یا... به هر حال نه مارادونا و نه والدانو هیچ واکنشی نسبت به هند نداشتند، شاید همین عدم واکنش بود که داور تونسی این دیدار را مجاب به پذیرفتن گل کرد.

یک گل عالی...

اگر سه گل عالی در تاریخ وجود داشته باشد آنها این سه گل هستند. مارکو فان باستن مقابل شوروی در یورو ۱۹۸۸ ، کارلوس آلبرتو مقابل ایتالیا در ژول ریمه ۱۹۷۰ و دیه گو آرماندو مارادونا مقابل انگلیس در جام جهانی ۱۹۸۶، این دریبل خاص خیلی خوب است چون از همان آغاز عالی است- او با دوبار استفاده از تکنیک توی سر توپ زدن از پیتر بردسلی و پیتر رید رد شد و وقتی هنوز روی خط میانی زمین بود حضار را از جای خود بلند کرد. بعد نوبت تغییر سرعت بود. او قبل از عبور از تری بوچر در سمت میانی و نزدیک میدان و پیتر شیلتون در سمت دیگر، سرعت گرفت و بعد پیتر شیلتون را برای وارد کردن توپ به دروازه دور زد. او یک بار قبل در برابر انگلیس در ومبلی نیز قرار گرفته بود ، در آن بازی او یک موقعیت عالی گل را که کلمنس تقدیم او کرده بود را از دست داد. اما پنج سال بعد او دیگر این اشتباه را نکرد، دریبل، و گل...

 

انگلیسی ها آن بازی را یک تقلب بزرگ می بینند. هر چند که معمولاً میزان آزار فیزیکی را که در طول بازی به مارادونا وارد شد را در نظر نمی گیرند.

باز هم با مایکل و اتلتیک همراه می شویم:«وقتی مارادونا توپ را از وسط زمین دریافت می‌کند، تری فنِ‌ویک درست جلوی چشم داور به او تنه می‌زند. این اتفاق چیز چندان عجیبی نیست، آرژانتین توپ را در اختیار دارد و بازی ادامه پیدا می‌کند. فقط 30 ثانیه طول می‌کشد تا رید دوباره روی او خطا کند و این بار یک ضربه آزاد اعلام می‌شود.

 

عزم راسخ مارادونا برای دریبل کردن قطعا به این معنی است که او خطاها را نادیده می‌گیرد ولی انگلیس بیش از حد از این فرصت استفاده می‌کند. هشت دقیقه گذشته که مارادونا توپ را با سینه کنترل می‌کند، با دریبل از کنی سانسوم رد می‌شود و با ضربه قابل توجهی از فن‌ویک متوقف می‌شود- بازیکنی که در چند متری توپ است و پای مارادونا را قیچی می‌کند تا مطمئن باشد که به شدیدترین شکل ممکن روی زمین خواهد افتاد. 

 

 

 

خب، طبق تعریف مایکل فن ویک باید اخراج می شد. 

 

دیدگاه انگلیسی 

اما این در برابر خطای بعدی هیچ بود، مارادونا خط دفاعی انگلستان را به هم ریخته و یک پاس به بازیکن شماره ۹، خوزه لوئیس کوسفو، که مدافع میانی تیم است می دهد. و یک شوت افتضاح از او که به خوبی نشان می دهد چرا مدافع نباید شماره ۹ بپوشد. اما بعد از آن مارادونا با یک آرنج نقش بر زمین می شود. انگلیسی ها در آن بازی بیشتر از حد معمول خطا کردند. بگذارید اینطور بگویم:«فن‌ویک تنها کسی نبوده که خطا می‌کند. خطای بردسلی با دو پای خود، یک برخورد شدید از رید بعد از این‌که مارادونا با حیله‌گری خود شکستش می‌دهد و یک جفت‌پا از استیو هاج که باعث برخورد سر به سر مارادونا و سانسوم می‌شود و او دوباره سرش را می‌گیرد. خب بیایید منطقی باشیم، قضاوت فوتبال در 34 سال پیش متفاوت بود هر بازی که از آن دوره را تماشا کنید از تکل‌های خشن و عدم در نظر گرفتن جریمه متعجب خواهید شد. ولی تماشای کامل این 90 دقیقه و مشاهده برخوردهای فیزیکی و خطاهایی که روی مارادونا صورت گرفته باعث می‌شود که از حرکت متقلبانه این بازیکن برای به ثمر رساندن گل کمتر منزجر شوید.

 

به هر صورت، این خطاها باعث شد که گل متقلبانه دیه گو زیاد متقلبانه نبود...

 

یک بار دیگر این صحنه را ببینید، ببینید، و حالا تماشا کنید.

 

 

به هرحال، اینکه گل مارادونا با دست بوده در اذهان عمومی مانده است. نه خطاهای فن ویک و دیگر بازیکنان انگلیس...

 

خب انگار فن ویک می خواست مطمئن شود که پای دیه گو خواهد شکست!