چا راه را برای بازیکنانی مانند سون برای انتقال به اروپا هموار کرد: ” انتظارات در کره از من زیاد بود. تنها راهی که می‌توانستم هواداران را خوشحال کنم، این بود که بازی‌های خوبی ارائه دهم. در تمام دوران حضورم در آلمان به نظم و انضباط اهمیت زیادی می‌دادم. همین طرز فکر سبب شد تا در تمام آن سال‌ها در آلمان دوام بیاورم. مسیری را پیمودم که قبل از من کسی آن را نرفته بود. ” زمانی که در فصل ۹۸ آینتراخت فرانکفورت توانست برابر آبردین پیروز شود سر الکس فرگوسن سرمربی منچستر یونایتد حرفی زد که فوتبال جهان سال‌ها بعد متوجه معنی آن شد. 

 

مشکلی که نشد با آن کنار بیاییم چا بوم کئون بود.»

 

لوک اوسمن سال‌ها بعد درباره‌ی چا بوم اینگونه نوشت: «تعریف و تمجید فرگوسن از مهاجم اینتراخت کاملا منطقی بود. این «چا بوم کئون» با نام مستعار و خودمانی «چا بوم» بود؛ بازیکنی که با تکنیک فوق‌العاده و شم گلزنی بی‌رحمانه‌اش، مقابل دروازه حریفان غیر قابل مهار نشان می‌داد. او در کره جنوبی در حد یک قهرمان و اسطوره ستایش و در آلمان هم به عنوان یکی از فوتبالیست‌های قابل احترام این کشور یاد می‌شد. او بازیکنی پیشرو بود که به عنوان الهام‌بخش بسیاری از فوتبالیست‌های کشورش و همین‌طور خارج از مرزهای کره شناخته می‌شد. 

راجب چا بوم این را هم بگویم که در آن زمان آسیا یک قاره فوتبالی نبود. یعنی از ۱۶ تیم یک هشتم جام جهانی ۳ تیم آسیایی نبودند. یعنی اینطور نبود که کین مین جائه به بایرن رود و ستاره خط دفاعی تیمش شود. یا سون هیونگ مین ستاره و کاپیتان تاتنهام شود و از رونالدو بیشتر در جزیره گل بزند، آزمون به رم رود و… آسیا از نظر فوتبالی در حد آفریقا نیز نبود. در همین روزها بود که چا به فوتبال آلمان رفت. مسلماً هر کاری یک پیشقدم می‌خواهد. و پیش قدم حضور آسیایی‌ها در اروپا نیز همین آقای «چا» بود. او در آن زمان نمی‌دانست که سال‌ها بعد قرار است که هموطنش کیم مین جائه در بایرن بدرخشد. در آن زمان اصلاً ورود یک آسیایی به فوتبال اروپا عجیب می‌نمود. چه برسد به قهرمانی و درخشش… از کیلومترها دورتر معلوم بود که آینتراخت فرانکفورت قهرمانی خود در اروپا را به چه کسی مدیون است. او یک شوک فرهنگی در فوتبال اروپا و به ویژه آلمان ایجاد کرد. چنین شوکِ فرهنگی میان بازیکنان تازه وارد بوندسلیگا در آن زمان کم سابقه بود.

 

 

حتما تا الان فکر کرده‌اید جادوگر کره‌ای اولین آسیایی تاریخ بوندس‌لیگا بوده است. اما چا، نخستین بازیکن آسیایی نبود که در بوندسلیگا بازی می‌کرد. «یاسوهیکو اوکودِرا»، هافبک ژاپنی، در سال ۱۹۷۷ به کلن پیوست. با این حال، جایگاه چا در بین هواداران فوتبال در بوندسلیگا با هیچ بازیکن دیگری از این قاره، قابل قیاس نیست. در واقع، محبوبیت چا در آلمان تاحدی بود که اکارد انشاید، نویسنده مشهور آلمانی، در شعری که در سال ۱۹۷۹ سرود، برای ایجاد قافیه در شعرش، از اسم این فوتبالیست استفاده کرد. قانون‌پذیری و زندگی او خیلی زود باعث شد که در آلمان جا بیفتد. در فصل بعد علی رغم مصدومیت شدیدش ۶ گل به ثمر رساند. من جمله یک گل مهم به کایزرسلاوترن در برتری ۳_۱ تیمش، اما خب انگار قرار نبود به خوبی و خوشی همه چیز تمام شود. او در فصل ۱۹۸۳_۱۹۸۲ نیز ۱۵ گل به ثمر رساند. میانگین یک گل در هر بازی! او به لورکوزن رفت. از دست دادن قدیس تیم برای عقاب‌ها سخت بود. اما توانستند با آن کنار بیایند و به علت مشکلات مالی آن را بفروشند. فصل بعد چا عملکرد خوبی داشت. ۱۲ گل زده، اما فصل بعد باز هم اوضاع بد شد. او با وجود گل‌های سرنوشت‌سازی که زد تبدیل به یک نیمکت‌نشین شد. لورکوزن فصل را در رتبه ۱۳ تمام کرد، شروع شک و تردیدها… فروش «چا»، اصلأ آسیایی‌ها برای بازی در اروپا ساخته نشده‌اند و حرف‌هایی از این قبیل… اما فصل بعد فصل پرباری بود. اینجا را دیگر بگذارید یک نویسنده خوب بگوید، لوک، گوشمان با اوست.  : «او که بار اصلی تیم را به دوش می‌کشید، در قرار گرفتن لورکوزن در رتبه ششم نقش بسزایی ایفا کرد. او در این فصل، در بوندسلیگا ۱۷ بار دروازه رقبا را گشود و تیمش را برای اولین‌بار را به جام یوفا رساند. در مقطعی که او بهترین عملکرد را در لورکوزن به نمایش گذاشت، با به ثمر رساندن ۱۰ گل در ۱۱ بازی، موجب شد تا اریش ریبِک، سرمربی لورکوزن  عملکرد بهتری نسبت به مربی قبلی، دتمار کرامر داشته باشد. به همین دلیل، عجیب نبود که او در تیم منتخب فصل مجله کیکر جای گرفت.

عکس چا روی جلد مجله کیکر

 

 

اما باز هم اتفاقی عجیب، خداحافظی از تیم ملی… آن هم در شرایطی که کره بعد از ۷ سال به جام جهانی راه پیدا کرده بود. 

یورگن کلینزمن راجب چا بوِم گفت: «بیرون از زمینِ فوتبال هم چا مورد تحسین همگان بود. گرهارد شرودر، صدراعظم سابق آلمان، تمایل خود را برای دیدار با او نشان داد. او گفت: ”هدف من از سفر به کره جنوبی حرکت دادن دو کشور در مسیر پیشرفت و دوستی عمیق‌تر این ملت‌هاست؛ و البته اول دوست دارم با چا ملاقات کنم. ”‌کان نیز راجب او چنین گفت که همیش می‌خواسته امضایش را داشته باشد 

میشاییل بالاک نیز زمانی که میزبانان جام‌جهانی ۲۰۰۲ اعلام شدند، گفت

: « آیا، میزبانِ مسابقات همان کشورِ چا بوم کئون است؟ ” او در ادامه گفت: ”همیشه دوست داشتم به این کشور سفر کنم. چا بتِ من است. ”

اما اوضاع چندان برای چا خوب پیش نرفت او سرمربی کره شد. اما خلف وعده‌های فدراسیون باعث نتایجی عجیب شد. با تیم ملی کشورش به عنوان سرمربی در جام جهانی ۱۹۹۸ فرانسه حاضر شد. با این حال چیزی که در انتظارِ چا بود، شکست‌هایی فاجعه‌آمیز بود. تیمش در بازی اول ۳-۱ برابر مکزیک شکست خورد. و برابر هلند با ۵ گل در هم شکست. اسطوره فوتبال کره بعد از این دو مسابقه با بی‌رحمی تمام از سوی فدراسیون فوتبال این کشور اخراج شد تا نتواند در بازی سوم برابر بلژیک روی نیمکت تیمش بنشیند.  چا بعدها دو عنوان قهرمانی جی لیگ را نیز به دست آورد. خودش می‌گفت که از یوفا کاپ برایش ارزشمندتر بوده است. ولی. . . بگذریم، آسیایی‌های فوتبال اروپا باید مدیون چا باشند. همین!

 

چا و جام یوفا