من تو واقعیت پر حرف نیستم و آدمارو که میبینم خسته میشم

البته من حد وسطی ندارم وقتی موتورم روشن شه مجلس هم گرم میکنم این ۲ حالته یا اولی که کم اتفاق میوفته یا دومی که ی گوشه نشستم تو خودمم

من همش میخوام غرق رویاهام باشم ی گوشه درحالی که ی نسیم خنک میوزه

شاید من پرحاشیه ترین آدم اینجا باشم ولی شلوغی رو دوست ندارم من دوست داشتم خودم بودم با ی عکس‌ پروفایل مسی درحالی که هیچکس منو نمیشناسه و جز خدا کسی نمیدونه اینجام ی سر بزنم و برم

دوست دارم تو خودم باشم من فقط از درون خودم انرژی میگیرم از نسیم سرد انرژی میگیرم از کوه از درخت از برکه 

از آدم هایی که محو هنرشونم مثل مسی

ولی از حرف زدن نه...

کنجکاوم وقتی چند نفر حرف‌میزنن می‌شنوم اما حرفی نمیزنم

به قول ی آدمی بهترین حرف زدن حرف نزدنه 

صدای مورد علاقه من صداییه که داخلش حرف نیست

صدای باد صدای... من اینارو دوست دارم

من از شهر متنفرم من از شلوغی متنفرم من از ترافیک متنفرم من از ساختمونهای بلند متنفرم من از اینترنت متنفرم من از ماشین های سیاه و سفید متنفرم 

همش تصور می‌کنم که ای کاش میشد همشونو محو کنم تا آزاد بشم اینها به من حس خفگی میده حس اسارت میده

دوست دارم تنها قدم بزنم در جایی که باد سرد میاد محیطش جهان بازه هیچ ساختمونی  نیست ی برکه هست که داخلش مرغابیه

من از قضاوت ها خسته ام

من به عشق خنده به لب مردم آوردن حاضرم انرژی خودم خورده شه چون هیچ چیزی رو به اندازه شاد کردن بقیه دوست ندارم با اینکار حس میکنم انسانم

یاد گرفتم حتی اگه خودم غمم بی انتها باشه نذارم به بقیه منتقل بشه از نظر من انسان مریضه مریضه به شاد بودن به اینکه حالش خوب باشه که تو این دوره جهان کلا ازش گرفته شده

اون دکتری که دارو میده اگه انسان باشه میگه داروی تو اینها نیست داروی تو شادی هست خنده هست از ته دل...

آره من تشنه ی سکوتم 

اما فقط ی سراب میبینم چون به بیابونی افتادم که راه برگشتی نداره من قطاری ام که ترمز و دنده عقبش کنده شده فقط باید گاز بده حتی اگه به دره برسه باید بینهایت گاز بده تا شاید نجات پیدا کرد

از هر چیزی که دور باشی سرت میاد حتی بازیگر مستربین هم گفته بود نقش خودش رو دوست نداره اما نمیتونه کنارش بذاره چون دیگه اون مستربینه گاهی باید پذیرفت و کنار اومد...

 

ای کاش صبح که بلند شدم ببینم توی کوهم پر از گل‌ و گیاه و بگم تموم شد خدایا شکرت تموم شد همش ی کابوس بود حتی شهرت منم ی کابوس بود