درسته سیگار کشیدن بهم لذت میده ولی دیگه وقتشه کنار بزارم
داستان آشناییم با سیگار برمیگرده به دوره دانشجوییم؛ مشکل اساسی من تو دانشگاه ارائه دادن بود که از حضور جلوی بقیه و متکلم بودن وحشت داشتم و کلماتم یا واضح ادا نمیشدن یا تو جملهبندی مشکل پیدا میکردم همیشه سعی میکردم یه نوت تو دستم باشه که تا حدودی کمک میکرد به قضیه ولی باز از خودم راضی نبودم و خجالت میکشیدم. یکبار قبل از ارائه که تو پارک با بقیه نشسته بودیم سیگار امتحان کردم مارلبورو قرمز بعد چندبار شکستن دود و سرفه، حس آرامشی بهم دست داد که دیگه برای من تکرار نشد و چه ارائه مشتی هم بعدش دادم و اعتماد به نفس هم دوباره پیدا کردم ولی دیگه بسه این پست بماند به یادگار که بعد بیش از ۸ سال از اون روز میخوام یه وداع تلخ اما شیرین با این رفیق قدیمی بکنم.
اگر تو هم تجربه مشابهی داری خوشحال میشم به اشتراک بزاری

