استاپ‌موشن یکی از بکرترین تکنیک‌های هنر نمایش و انیمیشن است. تکنیکی که در آن خالق اثر می‌تواند با جان دادن به اشیای بی‌جان، موجودات و قصه‌هایی خلق کند که میتوانند حتی بیشتر از فیلم‌های سینمایی بر روح و ذهن مخاطب رسوخ کنند. استاپ موشن دریچه‌ای است برای تحریک خلاقیت و خیال خالق/مخاطب، در نتیجه جدایی از این دنیایی که هست، برای رسیدن به چیزی فراتر از آن. هنرمندان استاپ موشن همیشه از این نکته یاد می‌کنند که ساز و کار صمیمی در روند خلق استاپ‌ موشن، به نوعی طولانی بودن روند این کار سخت و طاقت‌فرسا را تبدیل به تجربه‌ای  شیرین و فراموش‌نشدنی بدل می‌کند. هر چند که استاپ موشن در سالهای اخیر کاملا از آن خلوص خارج و تسلیم تکنولوژی شده اما هنوز هنرمندانی پیدا میشوند که چسبی و گلی شدن دستشان را به سهولت کار ترجیح بدهند !!! هنر سینما به خودی خود جادویی است، اما شاید استاپ موشن سرحدکمال این قضیه باشد. در قرن ۲۱ استاپ‌ موشن هایی نظیر مری و مکس (آدام الیوتکورالاین (هنری سیلیکآقای فاکس شگفت انگیز و جزیره سگ‌ها (وس اندرسنعروس مرده، کابوس قبل از کریسمس و فرنکن‌وینی (تیم برتون) علاوه بر تحسین منتقدان در سرتاسر جهان به آثاری محبوب تبدیل شدند. در این میان نباید از نیک پارک غافل شویم، هنرمند اهل انگلستان که زوج محبوب والاس و گرومیت را خلق کرد و البته به همراه پیتر لرد خالق انیمیشن خاطره‌انگیز فرار مرغی است. با این همه، تمرکز این مطلب بر روی معرفی سه استاپ موشن تاثیرگذار و مهم اما کمی مهجور است.

The Pinchcliffe Grand Prix 1975

این اثر شگفت‌انگیز ایوان کاپرینو به عنوان بهترین فیلم تاریخ سینمای نروژ یاد میشود. در زمان اکران این فیلم در سال ۱۹۷۵، نروژ ۴.۷ میلیون جمعیت داشت، اما این فیلم در آن سال توانست ۵.۵ میلیون قطعه بلیت در نروژ بفروشد!!! این فیلم از سال ۱۹۷۵ تا ۲۰۰۳، به مدت ۲۸ سال بیوقفه در سینماهای نروژ، روسیه و ژاپن اکران می‌شد و حتی مردم بعد از ارائه نسخه‌های بلوری هم استقبال شدیدی انجام دادند.

شگفت انگیزترین نکته درباره اثر، شاید این باشد که مردم نروژ به عنوان یک سنت همیشگی هر سال در شب کریسمس، به تماشای آن می‌نشینند. شخصیتهای این شاهکار نروژی در واقع کاراکترهای مجموعه کتاب کارتونیست و نویسنده مشهور این کشور یعنی  Kjell Aukrust هستند. این استاپ موشن علاوه بر دنباله‌هایی به عنوان انیمیشن، بازی‌های ویدیویی هم ارائه کرده است.

شخصیت‌های بامزه و جذاب، رنگهای شاد، تعلیق تماشایی در موقعیت‌های مختلف و موسیقی بینظیر بنت فابریس و...همه و‌ همه به ماندگاری این اثر کمک کردند.

سکانس نواختن ساز دهنی توسط تئودور در زیبایی اسرارآمیز شب یکی از زیباترین سکانس‌هایی است که تابحال ساخته شده.

خلاصه داستان مسابقه بزرگ در  پینچ‌کلیف از این قرار است: دوچرخه ساز پیری به نام‌ تئودور که از قضا مخترع خلاقی هم است، با دو دوست وفادارش به نام سانی (یک‌ اردک سیاه و زبل) و لامبرت (یک‌ خارپشت منفی‌نگر)  بر بالای تپه بلندی در دهکده پینچ‌کلیف زندگی میکند. او طرح فوق‌العاده ای دارد که به دلیل نداشتن پول قادر به گسترش آن نیست، تا روزی که سانی با صاحب متمول کمپانی نفت علاءالدین روبرو میشود...

Alice 1988

بر روی یکی‌ از پوسترهای فیلم، از قول میلوش فورمن-کارگردان مشهور متولد چک که کارگردانی آثار مشهوری چون آمادئوس و پرواز بر فراز آشیانه فاخته را بر عهده داشت- درج شده بود: بونوئل+دیزنی=یان شوانکمایر حق کاملا با میلوش است،شوانکمایر گر چه آثارش حاوی کیفیت رویایی آثار دیزنی و وامدار سورئالیسم استادانه فیلم‌های بونوئل است اما شدیدا فیلمسازی صاحب‌سبک و متفاوت است. ترکیبی از سورئالیسم، استاپ موشن، انیمیشن و فیلم زنده با طنزی تلخ و صدالبته گزنده.

بعد از تولید چند فیلم کوتاه با همان سبک خاص خود، اولین فیلم بلند خود را با اقتباس از اثر تحسین شده لوئیس کارول یعنی آلیس در سرزمین عجایب ساخت. اثری وفادارانه و از طرفی همانقدر شخصی، تناقض آمیز است اما باور کنید حقیقت دارد!!! وفادارانه از این حیث که  داستان کارول را به‌ عنوان یک افسانه پریان به تصویر نکشید و از منظر رویا وارد شد-دقیقا آنطور که خودش باور داشت-،  شخصی به این دلیل که سبک منحصر به فرد خود را برای اولین بار در قالب یک اثر بلند اقتباسی به رخ کشید. از نظر شوانکمایر، هدف کارول از این داستان بازتاب منطق یک‌ رویا بود. از نظر وی، رویاها بیانگر خواسته های پنهانی انسان است، بدون در نظرگرفتن بازداری‌های اخلاقی و عقلانی.

Anomalisa 2015

چارلی کافمن جزو آن دسته از هنرمندانی است که اهمیت و نبوغش بر هیچکدام از عاشقان سینما پوشیده نیست. نویسنده فیلمنامه آثار متفاوت، عجیب و غریب و محبوبی مثل جان مالکوویچ بودن و  درخشش ابدی یک ذهن پاک، در سال ۲۰۰۸ برای اولین بار با بخشگویی، نیویورک کارگردانی را تجربه کرد اما شوربختانه این فیلم با وجود تحسین منتقدان از نظر تجاری با شکست مواجه شد و درهای تجربه های بعدی به روی او بسته شد. بعد از ۷ سال با اقتباس از نمایشنامه رادیویی به همین نام از خودش و همکاری با دوک جانسن-هنرمند استاپ‌موشن-، او برای دومین بار کارگردانی را تجربه کرد و این بار پیش از دفعه اول موردتحسین‌ قرار گرفت اما شکست تجاری همچنان برقرار بود!!!

آنومالیسا نامزد اسکار بهترین انیمیشن، نامزد گلدن گلوب بهترین انیمیشن و برنده جایزه ویژه هئیت داوران جشنواره ونیز شد. معجزه استاپ‌ موشن به چارلی کافمن هم کمک کرد، هر چند که ابدا راضی به برگرداندن درام رادیویی‌اش به یک انیمیشن نبود، اما تفاوت فاحشی بین ذهن درخشانش و وسع مالی او وجود داشت و تهیه کننده‌ها هم همچین ایده‌هایی را پولساز نمیدانستند. با این اوصاف، او چاره‌ای جز همکاری با دوک‌ جانسن و استودیویی که در آن مشغول بود نداشت. با این همه، اینکار هم‌ عاری از بی‌پولی نبود، در مقطعی از دو سالی که صرف خلق این اثر شد، گروه حتی پول‌ خرید آب‌معدنی هم نداشت!!! جادوی استاپ‌‌موشن و در کل انیمیشن این است که هیچ محدودیتی در آن دیده نمی‌شود و ظرفیت استفاده از خلاقیت و تخیل بی‌نهایت است، درست مثل نبوغ چارلی کافمن!!!

در نتیجه آنومالیسا بر خلاف آنچه چارلی فکر میکرد به اثر فوق‌العاده و ماندگاری تبدیل شد و همانطور که خود او اظهار داشت، طبیعت استاپ‌‌موشن دارای جزئیات ریز و درشتی است که شدیدا جلب توجه می‌کند و مخاطب به سختی در آثار لایواکشن متوجه آن می‌شود. خلاصه داستان این کمدی سیاه محزون از این قرار است: نویسنده‌ای با نام مایکل استون درباره ارائه خدمات به مشتری می‌نویسد.  او یک مشکل اساسی دارد و آن این است که به خوبی نمی‌تواند با مردم ارتباط برقرار کند.  او در مسیر هر روزه خود با یک غریبه ملاقات می‌کند که در دیدگاهش نسبت دنیای پیرامونش تغییری اساسی ایجاد می‌کند...