صحبت از اینکه یک تیم که الان در ضعیف ترین حالت خود  

صحبت از اینکه یک تیم که الان در ضعیف ترین حالت خود قوی می شوند. به مانند دو قهرمانی اروپا، دو قهرمانی در شرایطی که مربی در میانه فصل اخراج شده بود.

ذهنمان بر می گردد به ۲۰۲۰ زمانی که لمپارد اخراج شده و توخل آمده بود. همهٔ آن‌ها به مانند یک داستان بود، چپ افتادن سوپر فرانکی با مدیران، اخراج، آمدن توخل، قهرمانی اروپا، رفتن آبراموویچ، قهرمانی جام جهانی باشگاه ها، یک فصل جهنمی با چاشنی برگشت فرانکی، یک تاجر آمریکایی که به بازی کامپیوتری علاقه دارد. همهٔ این‌ها باعث می شود که ما فکر کنیم این مقاله یک جوک است.  ?Is this a joke, اما می توان فهمید که اوضاع می تواند فرق کند. اینجا حتی جان لوکا ویالی نیز زنده نیست. در واقع هیچکس زنده نیست، آن ه صورتا مرده اند! 

سرتان را به درد نمی آوریم. و داستان را شروع می کنیم.

1_دوران اول لمپارد

 

 

اوضاع بد بود، اصطکاک با مدیران و به خصوص بانوی روسی و دست راست آبراموویچ، اوضاع را بد کرده بود، اعتراضات کلوپ به خریدهای چلسی، گرفتن یک امتیاز در شش بازی، همه و همه بر ضد اسطورهٔ باشگاه بود.

همه می‌دانند که از دوران حضورم در چلسی، چقدر لذت بردم. اکنون هم بسیار ناراحت هستم و به این اتفاقات اهمیت می‌دهم. مخصوصا اینکه عده‌ای شغل خود را با این وضعیت، از دست داده‌اند. از نظر انسانی اینکه افرادی شغلشان در خطر باشد، خیلی اهمیت دارد. و البته خریدهای گران قیمت...

تیاگو سیلوا از خریدهای گران قیمت آبراموویچ برای لمپارد بود بود

 

 

 

سیمون جانسون را همه می شناسند، او اخراج لمپارد را این گونه بیان کرد. شاید بهتر از هر کسی...

 

۱– خراب شدن رابطه لمپارد با مارینا گرانوفسکایا ( مدیر تاثیرگذار باشگاه )

۲– پیشنهاد سرمربیگری موقت 4 ماهه به رالف رانگنیک ارائه و دریافت پاسخ منفی

3– تماس با یولیان ناگلزمان، سرمربی لایپزیش، در هفته‌های قبل از پیش از توافق با توماس توخل

4– تبدیل شدن دیدار برابر لستر به نقطه عطف و انتخاب نهایی جانشین در صبح روز بعد

5– دست دادن لمپارد با بازیکنان و تشکر از آنها بابت تلاش‌شان تحت هدایت او پس از بازی با لستر

 

6– حضور پتر چک در گفتگو با مدیربرنامه‌های ستاره‌های جدید پس از افت تیم

 

7– انتقاد بعضی بازیکنان از کمبود راهنمایی‌های تاکتیکی و عدم صحبت با آنها در ماه‌های متمادی

 

8– ناراحتی مدیران از علاقه به جذب مجدد دکلان رایس

9– احساس رختکن مبنی بر عدم همدلی سرمربی و ناراحتی از انتقادات علنی از خودش

 

۲_ دوران توماس توخل به علاوه فصل جهنمی 

 

«فقط مطمئن نبودیم که توماس آن را همان طور که ما دیدیم، ببیند. هیچ‌کس درست یا نادرست نیست، ما فقط دیدگاه مشابهی برای آینده نداشتیم.»

 

بولی ظاهراً آن خصلت را در پاتر پیدا کرده بود. که پس از ظهور به عنوان یکی از مربیان برتر فوتبال انگلیس در دوران حضورش در برایتون، استخدام شد. توخل دقیقاً ۱۰۰ بازی را در چلسی مربیگری کرد که ۶۰ بازی را برد و تنها ۱۶ بازی را باخت.

اما باخت ها دلیل اخراج او نبود. او قهرمان اروپا شده بود. اما افسردگی و اقبالی، بهزاد اقبالی دلایل اخراج او بودند. آبراموویچ معمولا بیشتر فرصت می داد. او اجازه می داد زمان بیشتری طی شود. کارلو آنچلوتی، آنتونیو کونته، مائوریتزیو ساری و حتی آورام گرانت همگی فصل‌هایی را با هراسی اجتناب ناپذیر از ادامه حضور روی نیمکت این تیم سپری کردند تا این که در نهایت برکنار شدند. این که چه کسی چی می گفت مهم نبود.

 

 

گراهام پاتر

 

در ابتدای حضور او در چلسی حرف های زیادی راجب او زده می شد.

مثلاً جاناتان نود، نویسندهٔ تایمز گفت:

این رفتار کاملا متفاوت با سبک رازآلود و در سایه قرار داشتن رومن آبراموویچ و روسایی است که وظیفه مدیریت این باشگاه برای او را برعهده داشتند و این مالکان جدید سرمربی‌ای می‌خواستند که جسارت پذیرش و مهارت فردی بیشتری داشته باشد. آنها به این نتیجه رسیدند که توماس توخل با وجود تمام دستاوردها و  نوآوری‌های تاکتیکی‌اش، چنین فردی نیست. آنها پاتر را گزینه کامل‌تری می‌بینند. بولی در اولین اظهارنظر درباره او گفت که پاتر آی کیوی بالایی دارد اما از ای کیو هم برخودار است- ای کیو هوش هیجانی است که پاتر در این زمینه به معنای واقعی کلمه استاد است.

 

 

 

 

اما خب... حرفی نباید زد، فاجعه، به معنای واقعی کلمه، علاقه به بازی کامپیوتری کار دست بولی داد. فوتبال واقعی سایبر فوت نیست. شما با هزاران هجمه رو به رو هستید... این بود که پاتر رفت. و دستیار او با لیورپول تساوی کرد و بعد نوبت لمپارد شد، یکی دیگر از اشتباهات پروژهٔ بولی

 

 برگشت لمپارد

 می‌توان گفت که بازگرداندن اسطوره باشگاه یک شاهکار است. با این حال و از دیدگاه من به‌عنوان یک بازیکن، وقتی شما به کارهایی که او در اورتون انجام داده است، نگاه می‌کنید، مطمئن نیستید که لمپارد فرد مناسبی برای جلو بردن تیم است. فکر می‌کنم این حرکتی اشتباه از سوی باشگاه چلسی است. چلسی نمی‌تواند ثابت بماند و بیشتر شبیه یک سیرک است. این یک کار بسیار غیرحرفه‌ای است.

 

 

حرف های وارناک درست بود. چلسی مجبور شد فقط لمپارد را تا آخر فصل نگه دارد. شاید همچین کارهایی برای لمپارد بزرگ بود. ره یک شبهٔ او برایش درس عبرت نشده بود...

تاد بولی 

تمام حرف های سیمون جانسون در ذهن من تداعی می شود و مثل یک ناقوس صدا می کند، او زمانی که تاد بولی هنوز مالک چلسی نبود می گفت: 

گفتگوی بولی با بلومبرگ در سپتامبر 2019 شاید به کاهش این ترس‌ها کمک کند، خصوصا که این تلاشی از سوی تیم روابط عمومی او برای به دست آوردن دل هواداران چلسی نبود. این باشگاه بارها اعلام کرده بود که آبراموویچ تمایلی برای فروش چلسی در آن زمان ندارد، بنابراین بولی سودی از گفتن حرفی که به آن باور نداشت، نمی‌کرد. هرچند، مطرح شدن این اظهارات در شرایط فعلی به او کمک خواهد کرد.

بولی تاکید کرد:” فوتبال بزرگترین ورزش دنیاست. من نمی‌توانم باور کنم که فوتبال آمریکایی بتواند به واژه “فوتبال” عادت کند چون از نظر من این واژه متفاوت است. واقعیت این است که این ورزش هنوز بهترین محصول این دنیا است. این ورزش 90 دقیقه است، بنابراین خط زمانی بسیار خوبی دارد. اشتیاقی که هواداران برای این فعالیت و این ورزش و تیم‌ها دارند با هیچ چیز قابل مقایسه نیست. بنابراین وقتی شما به این فکر می‌کنید که قرار است چه چیزهایی با این تیم‌ها بسازید باعث می‌شود که واقعا سعی کنید اول برنده شوید و دوم بخشی از این جامعه باشید.”

تبدیل شدن بولی به فردی سرشناس نیز روند قابل توجهی را طی کرده است. او تایید کرده که بهترین دانشجو در دانشگاه ویلیام اند ماری که دومین دانشگاه قدیمی در آمریکا پس از هاروارد به حساب می‌آید، نبوده و همچنین مطمئن نیست که چطور وارد کار تجاری شده است. توصیه‌هایی از استیو سورکین، معلم هندسه سابقش در مدرسه لاندون در مِریلند، باعث شد که او از انگلیس درخواست پذیرش کند و همین اتفاق فرصتی را برای کار در سیتی‌بانک لندن همزمان با تحصیل در دانشکده اقتصاد لندن برای او فراهم کرد. این جرقه آغاز دوران حرفه‌ای او بود، بنابراین جای تعجب نیست که او علاقه خاصی به انگلیس و پایتخت این کشور دارد.

در دانشکده لندن بود که او روی دیگری از روحیه رقابتی را نشان داد. او یکی از اعضای تیم کشتی بود که در سال‌های 1990 و 1991 قهرمان تورنمنت ایالتی شد و امکانات و ساختمان‌های آنجا حالا به نام او هستند.

او اولین کار تمام وقتش را در نیویورک و در سال 1996 در CS First Boston که حالا به Credit Suisse معروف است، شروع کرد و روند رو به رشد خیلی سریع از همین جا شروع شد. او سال گذشته به یاهو فایننس گفت:” من با قانون ساده‌ای زندگی می‌کردم. اگر می‌گفتم این کار را انجام می‌دهم، هرطور شده بود این کار را می‌کردم. و وقتی شما به این که به هر شکل ممکن کارها را به سرانجام می‌رسانید، معروف می‌شوید، این که چطور همه کارها به سمت شما آمده و در اینباکس شما تلنبار می‌شوند، فوق العاده است.”

حرکت بعدی او حضور در JH Whitney & Co، یک کمپانی تجاری بزرگ و قدیمی، بود. او چیزهایی بسیاری درباره ارزش‌گذاری تجارت‌ها و استفاده از وام یاد گرفت. این باعث شد که او در سال 2001 به Guggenheim Partners روی بیاورد. او اواخر همان سال متوجه شد که Enron، شرکت انرژی آمریکایی، در آستانه ورشکستگی است و به سرمایه‌گذاران گفت که سرمایه خود را خارج کنند. حالا مفهوم آن حرف ها را می فهمیم. در مقایسه با مرد روسی او فرق های زیادی دارد.

این فرق ها که بولی آبراموویچ نبود، روس هم نبود، یک آمریکایی بود و با اقبالی تصوراتی عجیب از فوتبال داشتند و با چند پشه توییتری خوش بودند. نه با واقعیات...

به هر حال چلسی باید تغییر رویه دهد، نه اخراج مربیان و نه بازیکن خریدن، فوتبال واقعی مثل بیسبال نیست، شما نباید فکر کنید که در برابر هواداران، بازیکنان و مربیان تیم روبه رو هستید. به هر حال آینده چلسی... خریدها و دیگر چیزها، همه و همه به چند تصمیم بستگی دارد. بولی، تو باید تصمیم بگیری!