تو پارک نشستم که دوستم میاد... میشینه کنارم... بهم میگه برنامت چیه؟... میگم برنامه ای ندارم... میگه پایه ای بریم قهوه خونه؟... میگم من اهلش نیستم... میخنده بهم و میگه خیلی بچه ننه ای... بهش میگم ربطی نداره به اون چیزا خودم دوست ندارم... میگم یبار امتحان کن پشیمون نمیشی... با هزار جور حرف بالاخره راضی شدم... وارد قهوه خونه شدیم... یه پایه اوردن... بعد اینکه کام دادنشو درست کرد داد به من... دفعه ی اول بود سرفم گرفت بلد نبودم... بهش میگم بیخیال من دیگه نمیکشم... بهم نگاه میکنه میگه بس کن بچه... دوباره شروع میکنم به کشیدن بعد نیم ساعت سرم داره گیج میره... بهم میگه یه قند بنداز بالا سرت خوب میشه... قند میخورم اره بهتر شدم... فرداش میره جلو درشون: رضا بیا بریم قهوه خونه ... میخنده بهم: اهان باریکلا راه افتادی... اره دیگه ما اینیم......... یه ماه بعد: الان خودم تنهایی دوتا پایه رو حریفم ولی دیگه بهم حال نمیده باید یه چیز جدید امتحان کنم سیگار پیشنهاد خوبیه... سیگاریم میشم دیگه اب از سرم گذشته... بعد از سیگار نوبت چیه؟..........