سکانس اول-درحوالی آنفیلد
کنی داگلیش خیره به پسرک خردسال نگاه می کند.کودک درحالی که از دیدن کینگ کنی ذوق زده شده دائم می خواهد چیزی بگوید اما نمی تواند تا اینکه داگلیش می گوید:امروز کارت خوب بود بگو ببینم کجای مرسی ساید اقامت دارید؟پسرک با عجله می گوید:خانه ما ویتسون است آقا. کنی دوباره می گوید:ازآرمان باشگاه لیورپول چه می دانی؟کودک با دست وپای لرزان پاسخ می دهد: این را می دانم که ما همه پیرو الهه لیور برد هستیم و از آبی ها و همچنین قرمز های منچستر متنفر..کودک هنوز جمله اش را تمام نکرده که با واکنش مرد اسکاتلندی مواجه می شود.چه گفتی پسر؟قرمزهای منچستر؟جز لیورپول هیچ تیم قرمزی وجود ندارد.فهمیدی؟بله آقا.حالا می توانی از فردا به تمرین بیایی ولی این حرفت را فراموش نمی کنم
سکانس دوم- آن چند دقیقه
عالی بود کاپیتان اما خیلی دیر شده است.استیون جوان با خشم به اسمیچر نگاه می کند و می گوید:دهانت را ببند و تاپای جان برای پیراهنت بجنگ. امروز باید جام مان را تحویل بگیریم.فقط چند دقیقه مانده.رافائل می گوید:همه جلو بروید استانبول امروز زیر پای شماست.اسمیچر خسته از همه وتلاش ها ی بی فایده بر سر په په رینا داد می زند که استیون سر می رسد:برو جلو لعنتی و گلت را بزن.اسمیچر لحظاتی بعد شادی گل را انجام می دهد.پنالتی برای لیورپول آلونسوی اسپانیایی به استیوی جوان می گوید:اجازه هست کاپیتان؟جرارد با سر تکان دادن قلبش را به اسپانیایی هدیه می کند.بعداز ضربات پنالتی اسمیچر درحالی که اشک می ریزد می گوید:از این به بعد به جای مسیح تو راهنمای ما هستی استیون
سکانس سوم-بلند شو کاپیتان
درحالی که دست های زبر استیون سی وچند ساله را می گیرد به او می گوید:اشکالی ندارد هر بازیکنی ممکن است سر بخورد یا بلغزد اما استیون با نگاه های پر از حسرت اش به لویس سواز می فهماندکه قهرمانی را از دست داده اند.برندان در رختکن می گوید:سلهرس پارک جایی است که ما پرچم هایمان را بالا خواهیم برد و سرود شادی را می خوانیم.درقلعه شیشه ای عقاب ها.بعد از گل سوم:تا جایی که می توانید جلو بروید سه گل خوب اما کافی نیست ما برای مانور قدرت به اینجا آمده ایم..بعد از پایان بازی جرارد ناراحت که چشمان اش از اشک جاری است با صدای بلند به آسمان می گوید:کابوس لعنتی چرا تمام نمی شوی..