نام زیبایت محمد ، قدرتت بر ما فتاد پور اسفندیاری ، پشوتن* والا فتاد نقش ذهنت چون تبر بر گردن ظالم بشد ظالمان دیدند و آتش در همه اجزا فتاد پیش رویت داوران حقه بر تیمت زدند چهره ی سرخ ستمگر این چنین معنا فتاد گر سخن از عدل گویی می رمد آن تیم سرخ خطبه گر از عجز گویی دلکش و شیوا فتاد بار دیگر شب در آمد ماندی و جولان تو وعده پیروزی ات قدرت صد عنقا فتاد

گشت دریا صاف و آبی همچون طاق آسمان 

هفت اختر شد پدید و در زمین غوغا فتاد پیک یار مهربان آمد به شهرستان عشق چون که سیرجان با کلامت بر این دلها فتاد آنقدر آن یار یونانی ز مهرت مست شد

خطه هستی تو یکتا و بی همتا فتاد

چون مارینوس مست از باده عشق تو شد  رنگ صهبا بر رخش از ساغر و مینا فتاد

از گل رخسار او تا بر گلستان جلوه کرد

وعده دیدار ما بار دگر فردا فتاد دل بشد سیمرغ و تا قاف قدم پرواز کرد حکمت اما خسته شد عقل و خرد از پا فتاد گریه ها و سعی هاجر کرد زمزم آشکار خنده ها از مژده ها بر چهره سارا فتاد تیزی گفتار حقت گردن ظالم شکست جلوه اش بر کوه زیتون همچون سینا فتاد  تشنه عشق و جنون می کَنَد کوه بیستون شوق مجنون محمل لیلا به آن صحرا فتاد چلچراغ شوق فردایت درخشیدن گرفت قصه ها از شمع و از پروانه بی معنا فتاد چشم اصغر در بیابان روی لیلا را ندید در دل مجنون و لیلا آه و واویلا فتاد. ?????

** پشوتن همان برادر اسفندیار هست که در متون ادبی اشاره شده است