نه من کوهم، نه تو دریا؛ نه من غائب، نه تو پیدا؛ نه دور از هم، نه هم‌سایه؛ نه بالاتر، نه هم‌پایه… نه آبادم، نه ویرانی؛ نه من بنده، نه تو خانی… نه من رودم، نه مثل آب؛ نه تو وهمی، نه مثل خواب… نه مهتابی، نه آفتابی؛ تو تاریکی، تو کمیابی… تو از خاکی، تو تنهایی؛ تو هم‌رنگ تن مایی… تو خاموشی، تو کم‌نوری؛ تو از آفتاب، چرا دوری… عزیز من، گل ساده؛ رفیق تو شب و باده… نه خورشید باش، نه چون بارون؛ خودت باش و بیا بیرون… ببین بی‌تو چه بی‌دستم؛ ولی با تو، کسی هستم… کسی که توی حرفا نیست؛ کسی که مثلش اینجا نیست… من مثل اون کسی هستم؛ که با تو دیگه تنها نیست…

نه من کوهم، نه تو دریا؛ نه من غائب، نه تو پیدا؛ نه دور از هم، نه هم‌سایه؛ نه بالاتر، نه هم‌پایه… نه آوازم، نه ویرانی؛ نه من بنده، نه تو خانی… نه من رودم، نه مثل آب؛ نه تو وهمی، نه مثل خواب… نه مهتابی، نه آفتابی؛ تو تاریکی، تو کمیابی… تو از خاکی، تو تنهایی؛ تو هم‌رنگ تن مایی… تو خاموشی، تو کم‌نوری؛ تو از آفتاب، چرا دوری… عزیز من، گل ساده؛ رفیق تو شب و باده… نه خورشید باش، نه چون بارون؛ خودت باش و بیا بیرون… ببین بی‌تو چه بی‌دستم؛ ولی با تو، کسی هستم… کسی که توی حرفا نیست؛ کسی که مثلش اینجا نیست… من مثل اون کسی هستم؛ که با تو دیگه تنها نیست…