نه مثل آن سرخ ستمگر که شر می زند به گیسو طلا دخت یونان ضرر می زند تو گفتی ز ظلمی که بر مرد یونان رسید که ذره ذره به خون جگر می زند بتو گویم ای طلا مو دخت یونان زمین خوشا آن دلی که به سرای تو سر می زند تو بازیگر صحنه ی شادی دلم شدی منم سینمای دلت که نقش هنر می زند شبیه کبوتر خوش آواز و شیرین سخن بمان یار اگر حرف کوچ و سفر می زند به شکل طراوت بخوان مثل قمری که بود به این کوچه این خانه پر می زند مرامت چنان می نوازد هوا را به بو نفس می کشم با تو قلبم اگر می زند تو از باد و باران بگو منم از بوی خاک دلم حرف از آن جنگل سبزتر می زند سراغ مرا می گرفتی که در خانه شب به شهر دل انگیز عشق گذر می زند چه زیبا به لبخند نازی کشیدی به در به رنگ هوا بی هوا هی به سر می زند. چو اصغر شکایت ندارد که مستی کند چون نظر به یار زیبای اطهر می زند ?????

شعر تاریخی حج اصغر عزیز در وصف شیرزنان سرافراز یونان کبیر
۸۷۱ بازدیدپنجشنبه ۲۷ مهر ۱۴۰۲ - 0۶:۲۷


