چرا دفاعِ سهنفره در هنگام مالکیت بهتر است؟
نویسنده: Football Tactical Analysis
برگردان: کسرا شعبانی
https://footballbunsekicom.com/tactics-analysis/why-back-3-is-better-in-possession-football-tactical-analysis/
مقدمه
این روزها بسیاری از تیمها در زمان مالکیت غالباً با سه نفر در دفاع بازی می کنند. حتی لیورپولِ یورگن کلوپ در پایان فصل 23-22، بالاخره تصمیم گرفت در هنگامِ مالکیت توپ با جابجایی فولبک خود، ترنت الکساندر-آرنولد و نزدیککردناش به فابینیو، با دفاع سهنفره بازی کند. معمولاً اکثر تیمهایی که سبک بازی مبتنی بر پیشبرد موضعی توپ را بهکار میگیرند ترجیح میدهند برای بهرهمندی از برخی مزیتها 5-2-3 را انتخاب کنند. بنابراین سؤال اینجاست که مزیت بازی با دفاع سهنفره در زمان مالکیت چیست؟ در این مقاله دلیل برتری دفاع سهنفره نسبت به دفاع چهار نفره در هنگام مالکیت مورد بررسی قرار میگیرد. امیدوارم از این مقاله لذت ببرید.
انعطافپذیری در بازی با دروازهبان
اولین مزیت این است که هنگام گسترش بازی از عقب، دروازهبان گزینههای بیشتری دارد. در هر دو سیستمِ دفاع سه و چهار نفره هنگامیکه دروازهبان توپ را جلوی دروازه در اختیار دارد، مدافعان میانی برای حفظِ عمق و بزرگترکردنِ زمین در طرفین دروازهبان قرار میگیرند تا از پرس حریف جلوگیری کنند یا از آن درآیند. اگر دفاع چهار نفره باشد، مدافعان میانی در دو سویِ دروازهبان قرار میگیرند و شکلی متقارن میسازند. اما، در دفاع سهنفره، بسته به جایی که دفاع میانی جایگیری کند، شکل میتواند نامتقارن باشد.
[در دفاع سهنفره] وقتی مدافع مرکزی در یکی از دو طرف دروازهبان جای بگیرد، سمتی که مدافعِ مرکزی در آن جایگیری کرده از برتری نفری برخوردار میشود. اکثر تیمهایی که غالباً به شیوهی منطقهای دفاع میکنند، تمایل دارند شکل را متقارن نگه دارند، بنابراین این امکان برای رقیب آنها پدید میآید که از برتری نفری برخوردار شوند.
سمتی که مدافع مرکزی خود را در آن قرار میدهد به پای تخصصیاش بستگی دارد، با اینحال اگر دفاع مرکزی بتواند با هر دو پا راحت بازی کند، میتوان بهرهگیری از این انعطافپذیری را به حداکثر رساند. اگر جناحِ بهرهمند از برتری نفری به طور مداوم تغییر کند، مقابله برای بازیکنان حریف دشوارتر میشود.
با این حال، این مزیت ممکن است با پرسِ بازیکنمحور از بین برود. در صورتی که تیم حریف سیستم خود را انطباق دهد، یک راه عالی برای سردرگمکردنِ بیشترِ یارگیرهای حریف، پیوستن یا حرکت به خطوط دیگر است. بهترین نمونهی این تاکتیک با دفاع سهنفره، فینالیست لیگ قهرمانان اروپای 23-22، اینترمیلان است.
هافبک دفاعی[1] به دفاع میرود و در کنار دروازهبان در سمت دیگر دفاع میانی قرار میگیرد. اگر فقط این الگو بهکار گرفته شود، احتمالاً انطباق با آن برای تیم حریف آسان است. با این حال، برتری تیم صاحب توپ این است که فقط هافبک دفاعی عقب نمیآید، بلکه مدافع میانی نیز اغلب به خط میانی میپیوندد.
بهمحض انجام این چرخش، بازیکنان حریف فوراً باید تصمیم بگیرند که چه کسی را یارگیری کنند و در صورت تأخیر در تصمیمگیری، بازیکنی که توپ را در اختیار دارد زمان بیشتری برای پخش بهتر توپ یا حمل توپ به جلو دارا خواهد بود. این چرخش در دفاع را نمیتوان در یک دفاع چهارنفره صورت داد زیرا هر دو طرف دروازهبان از قبل توسط مدافعین میانی اشغال شدهاند، بنابراین جایی برای عقبآمدنِ هافبکهای دفاعی وجود ندارد.
البته این امر نیازمندِ توانایی دفاع مرکزی برای بازی در پست هافبک دفاعی است. بنابراین، در مجموع، برای به حداکثر رساندن مزایای گسترش بازی از عقب با سه مدافع، توانمندیهای دفاع مرکزی تعیینکننده خواهد بود.
تفاوت بین فولبک و دفاع کناری
دلیلِ دیگر را میتوان توسط این واقعیت توضیح داد که بازیکردن تحتِ فشارِ حریف در دفاع چهارهنفره دشوار است. بهویژه فولبکها که اغلب هدف اعمالِ فشار حریف و یارگیری توسط بازیکنانی که در مجاورت توپ هستند واقع میشوند. این به سبب آن است که گزینههای پاسدادنِ فولبکها محدود است. فولبکها بخاطر محدودبودن به کنارههای زمین فقط میتوانند به سمت زمینِ خود بازی کنند و مهمتر از همه، [در هنگام دریافت توپ] چرخیدن و رو کردن به جلو و پاسدادن به وینگرها برای آنها دشوار است. بنابراین، فولبکها و وینگرها باید تکنیک بالایی برای فرار از فشار حریف در فضای محدود داشته باشند.
در حالیکه در دفاع سهنفره مدافعان کناری میتوانند زاویهای رو به بیرون برای بازی با وینگرها داشته باشند. این نوار عریضتر برای پاسدهی میتواند به مدافعان کناری کمک کند تا گزینههای بیشتری برای بازی داشته باشند و وینگرها نیز میتوانند بهراحتی توپ را با پای موافق دریافت کنند تا [آسانتر] رو به جلو حرکت کنند.
علاوه بر این، از آنجایی که مدافعان کناری میتوانند توپ را بیشتر از فولبکها در زمین خود در اختیار داشته باشند، تیم حریف نمیتواند به اندازهی زمانی که فولبکها توپ را در اختیار دارند، در عرض جابجا شوند. بهعبارت دیگر زمانیکه مدافعان کناری توپ را در اختیار دارند، فولبکهای حریف نمیتوانند مسیر وینگرها را سد کنند. این یکی دیگر از عواملی است که باعث میشود وینگرها وقتی مدافعان کناری به آنها پاس میدهند، راحتتر رو به جلو حرکت کنند.
بنابراین، استفاده از مدافعان کناری به جای فولبکها باعث میشود که مالکیت توپ از فشار حریف دور نگه داشته شود.
ابهام در کنارهها
آخرین دلیل این است که سیستمهای سه دفاعه بهراحتی میتوانند توازن شکل خود را بسته به موقعیت وینگبک[=بالِ عقب]ها تغییر دهند. اگر وینگبکها خیلی بالا جایگیری کنند، میتوانند به خط دفاعی حریف بچسبند و به تسلط در مالکیت کمک کنند. از سوی دیگر، اگر وینگبکها در میانهی زمین باشند، میتوان از فشار حریف خارج شد و بهسرعت از فضای پشت مدافعان حریف استفاده کرد. این به آن سبب است که در کنارهّها فقط وینگبکها حضور دارند و بنابراین میتوانند و باید، هم بهعنوانِ فولبک و هم بهعنوانِ وینگر بازی کنند. علاوه بر این، موقعیت وینگبکها بر نقش هافبکهای تهاجمی نیز تأثیر میگذارد.
وقتی وینگبکها بالاتر میروند تا به خط دفاعی حریف بچسبند، پشت وینگبکها فضا به وجود میآید. بنابراین، هافبکهای هجومی میتوانند برای دریافت توپ در پشت خط هافبک حریف در این فضا جای بگیرند. وقتی که وینگرهای سیتی به مدافعان حریف میچسبند، ایلکای گوندوغان یا کوین دیبروین این حرکت را اجرا میکنند.
بهمحض شکستهشدنِ خط هافبکِ تیم مقابل، آنها یا باید عقبنشینی کنند یا ریسک کنند و هافبک دفاعی با رها کردن فضای میانی، مسیر توپ را دنبال کند. بنابراین، این حرکت اغلب تیم مقابل را مجبور میکند تا در یک بلوک دفاعی عمیق قرار بگیرد و این امکان را برای تیم در حالِ حمله فراهم میکند که مانند منسیتی در نیمهی حریف بازی کند.
از سوی دیگر، زمانی که وینگبکها عقب میکشند تا فولبکهای حریف را بهدنبال خود بکشند، وظیفهی هافبکهای هجومی است تا از فضای پشتِ سرِ فولبکها استفاده کنند. این حرکت وجه مشخصهی اینترمیلان و آنتونیو کونته است.
این امر مستلزم آن است که وینگبکها توپ را با پای مخالفشان جلو ببرند، بنابراین وقتی یک بازیکن راستپا بهعنوان وینگبکِ چپ بازی میکند، کار راحتتر است. با این حال، این الگو را میتوان با استفاده از هافبک دفاعی به عنوان نفر سوم در فضای خالیشده توسط هافبک تهاجمیای که فرارکرده اجرا کرد. بنابراین، این چرخشها نهتنها میتواند برای بهرهبرداری از فضای کناری، بلکه برای استفاده از فضای میانی نیز مفید باشد.
بهطور خلاصه، جابجاییهای مختلف بین هافبکهای تهاجمی و مدافعان کناری برای انعطافپذیر کردنِ شیوههای حمله ضروری است.
نتیجه
در مقایسه با سیستمهای چهارنفره، سیستمهای دفاع سهنفره در حمله بسیار انعطافپذیرتراند. تعداد مدافعان فرد در دفاع میتواند اشکال نامتقارن در دفاع ایجاد کند و بین فولبکها و هافبکهای هجومی نیز ترکیبهایی ایجاد کند که حائز اهمیت است.
[1] در متن از واژهی PIVOT استفاده شده که معنای تحتالفظی آن معادل محور یا لولا است. این هافبک دفاعی در زمان تصاحب توپ و متناسب با جایگیری دیگر بازیکنان بهویژه مدافعین، توپ را از آنها میگیرد و به فراخور شرایط به بازیکنان در مناطق مجاور خود میسپارد. نمیتوان گفت تنها کارکرد چنین پستی انتقال توپ از خط دفاع به دیگر بازیکنان خط میانی و حمله است، چرا که بازیکنی که این نقش را برعهده دارد، عمدتاً با رد و بدل توپ با بازیکنان مجاور خود امکان پیشروی توپ را فراهم کند. البته در زبان انگلیسی نیز تمایزی بینِ پیوت، هافبک دفاعی، هافبک دفاعی توپ نگهدار(holding midfielder)، بازیسازی عقبنشین (deep lying playmaker) یا حتی آنچه در فارسی با عنوان هافبک تخریبی مصطلح است، وجود ندارد. میتوان از هر یک از این نامها برحسب نقش ویژهای که هر بازیکن در برنامههای مربی ایفا میکند، بهمنظورِ تشریح نقش او در قالب یک عنوان بهره برد. بهطور مثال نقش فابینو در دوران اوج خود در لیورپول مصداق بارز یک پیوت بود که بهطور متوالی توپ را بین دفاعوسطها و فولبکها و هافبکهای کناری خود به گردش درمیآورد تا فضای لازم برای پیشروی فولبکها مهیا شود. مثال دیگر و شاید بهتر رودری در منچسترسیتی است. با دونفره کردن پیوتها یا همان دابل پیوت که غالباً رخ میدهد انتقال بین جناحین زمین با سرعت بیشتر و جابجایی کمتر پیوتها ممکن میشود. متأسفانه معادل رسایی برای پیوت در فارسی نداریم. عجالتاً بهترین معادل هافبکِ توپپخشکن است که بتواند تمایز کارکردی خود با هافبکهای تهاجمیتر و خلاقتری را آشکار کند که نقش گسترش بازی رو به جلو را ایفا میکنند و هافبک بازیساز خوانده میشوند.


