یادش بخیر هرچی میدوییدن به دروازه نمیرسیدن

سوباسا با داش کاکرو تا کهکشان راه شیری میپریدن برگردون میزدن دو ساعت طول میکشید برسه به دروازه تو اون تایمی هم ک شوت برسه به دروازه دروازبانا با بازیکنا کلی پیش خودشون فکر میکردن یا حرف میزدن شوت هایی ک میزدن از موشک های شیطان ۲ با ۳بعضی اوقات قوی تر توپو دروازه اتیش میگرفت لاشیا دوست پسر مامان سوباسارو عموش دوبله کردن کردن تو پاچمون وقتایی ک میخواستن تنها باشن سوباسا میفرستادن حیاط فوتبال بازی کنه برا همین فوتبالیست شد کاراکتر مورد علاقه من میساکی بود شمارو نمیدونم