طرفداری/ گاهی تولد دوباره یک تفنگچی کمی دیر اما شگرف و شکوهمند اتفاق می افتد. گاهی پرنده خوشبختی کمی دیر پشت حریرِ خاکستر سراغ شانه ها را می گیرد. گاهی زود دیر نمی شود اصلا... پسر ۳۳ ساله روستای سرسبز سمسکنده اولیا که برای حلول تبسم در چشمانش عمری دوید و غرید و دل به قضا و قدر نسپرد، در گذر زمان از پلکان تقدیر بالا رفت و به سوگلی مخملِ سبز بدل شد. او رامین رضاییان است. بکِ راست خوش استیلی که می تواند در قامت وینگر از دیوارهای بلند دفاعی بگذرد و کاشته ها را به داشته های پرغرور بدل کند و در فصل های سرد زمین گل بکارد. توپچی دیروز الشحانیه، الدحیل و السیلیه در شب مهتابی تاشکند ازبک ها را به میان شمشادها فرستاد، وقتی با یک کرنر ویرانگر و یک ایستگاهی چشم نواز به نسخه دوم لوییز سوارز بدل شد و پارو زنان زورقٍ زرد زاینده رود را به سلامت از مسلخ عبور داد. گل دوم ارتش مورایس آنچنان دلربا بود که سوزنبان متفرعنِ آلمالیق مجبور شد به احترامش کف بزند و مشوش و مغموم کنار نیمکت خبردار بایستد. گاهی برگ های برنده به تنهایی در صحنِ نگاه دوآتشه ها جا می گیرند و یک تنه غروبِ حریفان را خاموش تر از شبِ تیره می کنند. رامین این بار جور دیگری بود و در تشنگی ابرها و چشم ها، ذیل طومار ترکتازی نصف جهانی ها را امضا کرد و چرخیدن و رقصیدن را به اردوگاه پسرانِ مغزِ پرتغالی الصاق کرد. حالا علاوه بر سپاهان، تیم ملی نیز می تواند به باطل کردنِ خیال چشم بادامی های اوج گرفته در آوردگاه دوحه امیدوار باشد و با امیدواری بیشتری مچ در مچ غول های قاره کهن بیاندازد. تو اما وقتی به فرشته نجات یک فوج پرنده زرد بدل می شوی و سر از جزیره های روشن در می آوری، کمی به این فکر کن که با گل هایت می توانی برای ساعتی لااقل به دردهای ساده دلانی که زیر منگنه گرانی و بیکاری و دلمردگی و هزار کوفت دیگر له شده اند، پایان دهی و در میان حزن، دست کم دمی شور و شادی را به ارمغان بیاوری... این اصلا کم نیست.

تولد دوباره سپاهان بدون کیک و کادو
رامین رضاییان نگو؛ لشکر تک نفره بگو!
۲٬۲۲۲ بازدیددوشنبه ۰۱ آبان ۱۴۰۲ - ۲۰:۱۸


