طرفداری / آزادی کپ کرده بود وقتی مرد ساحل عاجی پشت ضربه پنالتی ایستاد.بخت شوم آمده بود تا سراغ پسران قرمز را بگیرد، اما آنجا درون قفس توری مردی با قامتی به بلندای سروِ سهی و با سرانگشتانی چسبناک تر از چسب رازی ایستاده بود، چشم در چشمِ«سنین سبای». قفس بانی که بی آز و بی آزرم در جهنمی ترین لحظه با شیرجه ای بلند و با یک دست، پنالتی را مهار کرد تا انگورهای یاقوتی سکوهای دم گرفته را روی سرشان بگیرند و داستان ناکامی سفیدهای دوشنبه را در سه شنبه پاییزی با هُرم نفس های خود رقم بزنند.
علی بیرو برای آنکه حسرت یک جرعه آرامش را بر دل حریف بگذارد پنالتی را در طرفه العینی گرفت. انگار پژواک آوایِ ایلیاتی از اعماق تاریخ به گوشش خورده بود و «سیما بینا»، ترانه حماسی دایَه دایه وقت جنگه را در آن ثانیه ملتهب خوانده بود که لُر غیور سریع تر از بادِ کولی وزید و پهنای صورت دوآتشه های سرخ را آکنده از مه و مهتاب کرد.
سال ها پیش دینوزوف کبیر قلعه چی افسانه ای سرزمین چکمه گفته بود یک دروازه بان ششدانگ می تواند هر نیمکت لغزانی را بیمه کند. او راست گفته بود. سه شنبه شب وقتی آقای شماره یک به فرشته نجات اردوگاه پرسپولیس بدل شد و خودش را برابر آماج تیرهای تاجیک های بدقلق قرار داد، یحیی در امتداد سایه های مبهم پی برد که بی هیچ اما و اگر، می تواند کِشتی سرخ را به ساحلی امن رهنمون کند.
بله صاحب رکورد بلندترین پرتاب دست در شب خوشه چینی سفیرانِ بیقرار، عصای دست شد و بی آنکه بلغزد، همچون دُر درون صدف غلتید تا بساط جشن در دیگ جوشان پهن شود و یارانش با دو گل طعم بوسه و عسل را در کام مردی با شصت بازی ملی بنشانند.
و سیراب گشت چمنزار از جام عشق وقتی تو نود دقیقه قفلی محکم به آشیانه ات زدی و خواب های مسافران آسیای میانه را لبریز از کابوس کردی.به همین شب عزیز قسم!



