مرا به خاطر بیاور! مرا که تازه نوجوانی هفده ساله بودم شورِ عشق در سینه داشتم و پیش از آنکه عاشق شوم سینه بر خاک، سوده مُردم مرا به خاطر بیاور! مرا که سینهسُرخی خنیاگر بودم و دَهبهدَه نه در آسمان و نه در کوهسار و نه بر شاخسار که در بازار پیش از آنکه آوازهخوان شوم بر شاخهای تکیده از تکیهگاه خویش جان واسپردم.
به خاطر دارم پیامش را سرنوشتش را آری ... و همیشه از گذرگاه خاطرم در گذر است آوازهای صامتِ سینه سُرخی سینه بر سیخ تجسّد آرزوهای هفده ساله ای سینه بر سنگ که از تکرار یادش شاید پیش از آنکه شاعر شوم هفده ساله میمیرم



