بارها و بارها القاب مختلفی را در وصف فوتبالیست‌های بزرگ و اعجاب آور شنیده و به کار برده‌ایم. اما زمانی می‌رسد که فوتبال فراتر از تفکرات ما می‌شود؛ زمانی می‌رسد که فوتبالیست‌ها فراتر از این عناوین پیش می‌روند و زمانی نیز می‌رسد که زندگی اثبات می‌کند که بسیار فراتر از فوتبال است. برای مثال، وقتی پای یک فداکاری بزرگ به میان می‌آید، فوتبال خرد دیده می‌شود. داستان هری گرگ نیز مهر تاییدی بر این موضوع است.

اهل روستایی کوچک در ایرلند شمالی بود. روستایی که ایرلندی‌ها آن را توبارمور و محلی‌ها آن را تابرمور می‌نامند. خیلی زود او و خانواده‌اش به شهر کولرین نقل مکان کردند. زمان قابل توجهی طول کشید تا نظر جو آرمسترانگ را جلب کند. در ۲۵ سالگی به منچستریونایتد پیوست. منچستریونایتد در آن زمان به همراه سر مت بازبی و جو آرمسترانگ در حال ساخت یک تیم رویایی بود. دردانه‌های بازبی که متشکل از بزرگترین استعدادهای فوتبال انگلستان بودند، آماده‌ی کسب افتخارات بزرگی می‌شدند؛ تا اینکه آن حادثه‌ی شوم از راه رسید. نقطه عطف داستان همین بخش است. بعد از آن اتفاق، هری گرگ به فوتبال خود ادامه داد. اگر چه مصدومیت‌های متعدد اجازه‌ی درخشش زیادی به او ندادند، اما همچنان تا سن ۳۴ سالگی در منچستریونایتد و سپس یک سال هم در استوک سیتی بازی کرد. پس از آن هم که به عنوان سرمربی شروزبری تاون کار کرد و سرمربی سوانسی سیتی و مربی دروازه‌بانان منچستریونایتد شد و در آخر نیز مدتی در کارلایل یونایتد مشغول به کار شد. پس از سرمربیگری، گرگ در برنامه‌های متعددی ظاهر شد. پس از مستند پایان یک رویا در سالگرد چهل سالگی آن اتفاق تلخ، در مستند یک زندگی حضور پیدا کرد. هری گرگ اما در طول دوران بازی‌اش هیچ جامی کسب نکرد. تنها افتخارات او به حضور در تیم منتخب ستارگان جام جهانی ۱۹۵۸ و کسب عنوان برترین دروازه‌بان این رقابت‌ها بازی می‌گردد. علیرغم عدم کسب حتی یک جام و یا افتخارات فردی زیاد، هری گرگ عملی انجام داد که بزرگترین افتخار او است.

Harry Gregg Manchester United
پرواز بر فراز آشیانه‌ی شیاطین

در سال ۱۹۵۸، در زمانی که تورنومنت تازه تاسیس و نوپای جام اروپایی (لیگ قهرمانان اروپای فعلی) در سلطه‌ی تیم رئال مادرید قرار داشت و کهکشانی‌ها با ستارگانی مثل ریموند کوپا، هکتور ریال، پاکو خنتو، فرانس پوشکاش (ورودی جدید) و دی استفانو به قدرتی بالا دست یافته بود، منچستریونایتد با تیمی جوان و بااستعداد خودنمایی می‌کرد. به نظر می‌آمد که این منچستریونایتد توان پایان دادن به قهرمان‌های متوالی رئال مادرید را دارد. پس از بازی برگشت با ستاره سرخ بلگراد در یوگسلاوی و قطعی شدن صعود شیاطین سرخ، تیم مت بازبی باید با سرعت هر چه تمام‌تر به انگلستان باز می‌گشت تا با رقیب مهم خود در مسابقات لیگ، یعنی تیم ولورهمپتون بازی کنند. پس از توقف برای سوخت‌گیری در شهر مونیخ و کشور آلمان غربی، به دلیل برف و هوای نامساعد هوای منچستری‌ها به سرعت کافی نمی‌رسد، تیک-آف نمی‌کند و با سرعت به خانه‌ای در مجاورت باند فرودگاه برخورد می‌کند. هواپیما آتش می‌گیرد. خوشبختانه اهالی خانه‌ی مجاور فرودگاه آسیب جدی ندیدند (در واقع، هیچ آسیبی ندیدند) اما داستان اصلی در هواپیما جریان داشت. هری گرگ که زودتر از دیگران به هوش آمده بود، در حالی که به گفته‌ی خودش احساس می‌کرد که "دچار خونریزی شده است اما جرئت نمی‌کرد که دستش را بالا ببرد و احتمال خون‌ریزی در سرش را بررسی کند"، با شجاعتی بی‌سابقه، فضایی برای خروج از هواپیما ایجاد می‌کند و ستارگانی مثل بابی چارلتون (از عوامل مهم رشد منچستریونایتد در دوران پسا-حادثه)، دنیس ویولت و... را به همراه همسر یک دیپلومات اهل یوگسلاوی را نجات می‌دهد. گرگ به لاشه‌ی شعله‌ور هواپیما می‌رود و بخش دیگری از مسافران را نیز نجات می‌دهد. آتش‌نشانان با توجه خطر انفجار هواپیما، صبر کردند تا آتش فروکش شود. و گرگ در میان آتش گرفتار شده بود. با وجود آتش‌سوزی شدید هواپیما، سر آسیب‌دیده و خطر انفجار، هری گرگ بدون هیچ فکری به کار درست می‌پرداخت. گرگ بدون بیمی از انفجار، مرگ و... به نجات مسافران پرداخت. بعد از آن اتفاق دیگر خیلی چیزها عوض شده بود. او دیگر یک فوتبالیست نبود، بلکه یک قهرمان بود. با وجود تنفر هری از آن روز و آن مکان، او بعدا به دلایل مختلف به محل حادثه رفت و به بازگویی خاطرات آن روز پرداخت.

Harry Gregg Munich air disaster
بازگشت به جهنم

هری گرگ و رویای قهرمانی و کسب جام‌های در میان شعله‌های آتش آن هواپیما سوختند. گرگ دیگر نه به خاطر فوتبال، بلکه به خاطر عمل جسورانه‌ی خویش شناخته می‌شد. داستان گرگ مشابه داستان‌ها و افسانه‌های مشهوری است که قهرمان داستان با فداکاری بی‌سابقه عمل درست را انجام می‌دهد. اما می‌دانید، گاهی وقت‌ها زندگی فراتر از توپ گردی است که با هر پاس بازیکنان به گردش می‌آید، با هر شوت بازیکنان شلیک می‌شود و با عشق و علاقه‌ی آنها به آن ضربه زده می‌شود. گاهی وقت‌ها باید فراتر از یک فوتبالیست بود؛ زندگی تو را مجاب می‌کند تا فراتر از یک فوتبالیست باشی؛ چرا که تنها فوتبالیست بودن کافی نیست، باید یک انسان واقعی باشی‌. گاهی وقت‌ها دیگر فوتبال اهمیتی ندارد. هری گرگ را به سختی می‌توان در لیست برترین‌ دروازه‌بانان تاریخ یافت. گرگ جایگاه والایی میان فوتبال‌‌دوستان ندارد. اما راستش را بخواهید، من اعتقاد دارم که جایگاه او بسیار والا مرتبه و دست نیافتنی است. با نگاه و تفکر به شجاعت بی‌سابقه‌ی هری گرگ، به همان زمانی خواهیم رسید که فوتبال ارزش خود را از دست خواهد داد. هری گرگ جایگاه دست نیافتنی دارد؛ نه در فوتبال، بلکه در انسانیت و شجاعت. در آخر، تولدت مبارک شاهزاده هری.