ماجرای حضور حج اصغر عزیز در پشت صحنه فیلم ممل امریکایی و حضور نزد دو سلطان سینمای قبل انقلاب(بهروز وثوقی و بیک ایمان وردی ) را در سه قسمت تقدیم شما می کنم و قبل شرح آن حتما متذکر بشم که بنده اینجا قصه تعریف نمی کنم که دنبال سرگرمی افراد باشم یا با تحقیر و تخریب یکی دو کاربر خاص مغرض مولتی روحیه ام از دست بدم بلکه یک پروژه تحقیقاتی با کمترین ابزار و حمایت را به هدف آشنایی علاقه مندان بی شمار سینمای قبل انقلاب از وقایع ناگفته سینمای اون ایام را به پیش می برم و با هر زحمتی هست وقایع تاریخ سینمای ایران از بزرگمرد تاریخ کشورمان حج اصغر گرامی مطلع میشم و اینجا منتشر می کنم و به کامنت مولتی ها اصلا توجهی نخواهم داشت. حج اصغر چند شب پیش به مغازه ما اومد و من با توجه به روحیات خاص و حساس حج اصغر عزیز مجبور شدم مشتری ها را سریع راه بیاندازم یا در یکی دو مورد اونها را رد کنم تا خط به خط وقایع سینمای ایران را از زبان ایشان بازگو کنم چون ایشان اگه چند دقیقه صحبتهاشون منقطع می شد خداحافظی می کردند و من هرجور بود سریع کار مشتری ها راه انداختم و مانع این قضیه شدم و مزد کار خویش هم از آفریدگار یکتا می گیرم و محتاج مزد هیچ مخلوقی نیستم. حج اصغر می گفت وقتی آدرس دفتر مرحوم بیگ ایمان وردی را در اصفهان از وی گرفتم چندی بعد بار سفر را بستم و به تهران رفتم و صبح وقتی به تهران رسیدم و به خیابان ارباب جمشید رفتم از طریق رفقای مرحوم بیک متوجه شدم ایشان صبح سر صحنه فیلمبرداری یک فیلم حضور داره و تاکید می کنه که حتما عصر میزبان حج اصغر خواهد شد من هم از فرصت استفاده کردم و به دفتر دوستم حسن سقایی که مسئولیت طبقه بندی فیلمهای بازیگران و توزیع بنر فیلمها در دفتری واقع در خیابان منوچهری تهران را بر عهده داشت رفتم اسم دفتر سیرافیلم نام داشت کنار در دفتر حسن سقایی چند نفر از کتک خورها و سیاهی لشکرهای فیلمهای بیگ ایمان وردی حضور داشتند که تا اونجا رسیدم یکی شون که حسین شهاب نام داشت و چند فیلم جزو سیاهی لشکرهای فیلمهای بیک ایمان وردی بود از همون پشت در دفتر حسن سقایی را صدا می زنه و میگه رفیق اصفهانی ات اومده اینجا حسن در یک اتاق ساده کلی نوار ویدئویی و عکس بازیگرها و بنر فیلمها را نگه داری و آماده سازی می کرد و به شهرستانها و سینماهای تهران ارسال می کرد و قبلا در دبستان همکلاسی حج اصغر بوده . حج اصغر می گفت حسن سقایی بهش گفت عکس هر بازیگری می خواهی بردار ببر و من گفتم ممنون خیلی علاقه ای به جمع آوری عکس بازیگرها ندارم و در سینما چهارباغ میزبان همیشگی اونها هستم . تا صحبت حج اصغر به اینجا رسید از ایشان پرسیدم مدرسه فارابی اصفهان کجا بوده ایا الان هم دایر هست یا نه حج اصغر گفت حوالی خیابان شمس آبادی و شیخ بهائی بوده و الان تخریب شده و جای اون دبستان آپارتمان ساختند حج اصغر در ادامه گفت که حسن سقایی چون دید من تا عصر که قرار هست بیک ایمان وردی را ببینم بیکارم گفت بیا بریم سر ضبط فیلمبرداری بهروز وثوقی و با اتومبیلش من را به منزلی برد که بازیگران فیلم ممل امریکایی و کارگردان جوان اون فیلم حاضر بودند پشت در این خانه ده بیست نفر از علاقه مندان سینما برای امضا گرفتن از بازیگران و ملاقات با اونها تجمع کرده بودند به همراه حسن سقایی وارد منزل شدیم بهروز و گوگوش و مرحوم اصغر سمسارزاده و حمیده خیرآبادی و چند نفر دیگه را دیدم که قرار بود یک سکانس فیلم ممل امریکایی را چند نفرشان بازی کنند بهروز تا من را دید سریع پیشم اومد و با خوشحالی بسیار فراوان و روحیه ای متواضعانه من را تحویل گرفت و به پیش اصغر سمسارزاده برد مرحوم سمسارزاده با لهجه رشتی با حج اصغر خوش و بش می کنه حج اصغر می گفت بهروز وثوقی من را اصفهانی خطاب می کرد از حج اصغر پرسیدم برخورد اول شما با بهروز کی شکل گرفت و اولین آشنایی شما کجا رقم خورد و اینکه آیا همین الان هم بهروز وثوقی شما را ببینه شما را به یاد داره یا نه گفت در سینما چهارباغ رئیس این سینما آقای افتخاری من را در دفتر سینما(نه در خود سینما چون اصولا بازیگرها اونجا نمی آمدند به خاطر اینکه امکان هجوم تماشاگران مشتاق وجود داشت) با بهروز وثوقی آشنا کرد و گفت این مرد باانگیزه یک تنه چرخ سینمای اصفهان را با شور و حرارت جوانی اش می گرداند و به مزاح گفت همه ما را با عشق و علاقه اش به یونان کشته! و مرتب از علاقه به این کشور تاریخی به ما میگه . بهروز وثوقی هم به مزاح به آقای افتخاری میگه این جوان حتما عاشق و شیفته یک دختر زیباروی یونانی شده! که با خنده و تبسم هر سه نفر توام میشه . پایان قسمت اول
???



