طرفداری/ سن سیروس بوی نوستالژی گرفت، وقتی فرزند کوچه های مرطوبِ سامانسر در آن سویِ موج شکن، رنجور و بیمار اما آکنده از عشق به قوی سپید، دوباره برای سکوها بوسه فرستاد.  پدر معنوی ملوان که پنجاه و چهار سال پیش، بذر تیم محبوب بندر را افشاند، حالا در روزهای خوبِ لشکر سفید به ورزشگاه برمی گردد تا در جشن های تارتار و پسرانش شرکت کند و با زبان گیلکی نوستاره ها را خطاب قرار دهد.  زمان گذشته اما مردی که در دهه شصت با ملوان جام حذفی را فتح کرد و به آسیا هم رسید، حالا در ۸۴ سالگی به ماهی هایی که در تابه خانه اش سرخ می شوند، خیره می شود و یاد همه شاه ماهی های دیروز و امروزِ خزر می افتد. یاد غفور، یاد سیروس آبای، یاد ممی، یاد نصرت، یاد نادر و یاد همه آن ها که بی پول و بی قرارداد در ورزشگاه پیر آن سوی مرداب سرهایشان را مقابل توپِ چرمی می گذاشتند و کنار درختِ توت مشقِ عشق را مرور می کردند.  حالا اما روزگار عوض شده و مردی که عصرها به تماشای فانوس های دریایی می نشیند در پیرانه سری با تورقّ آلبومی غبار گرفته شب را و روز را، هنوز را دوره می کند. او که هرگز در قامت ناخدا به مسافران کشتیِ بندر بلیت غم نفروخت و هرگز  از نردبانِ افاده بالا نرفت، این بار هم از صمیم قلب برای بندرنشین ها بوسه می فرستد، حتی اگر دستش بلرزد.  حالا بهمن خان به «سن سیروس» بازگشته تا همراه شهری که پای تیمش ایستاده، در نود دقیقه های توفاتی شادی کند و تولد دوباره قوی سپید را در عصرهای بارانی به جشن و دست افشانی بنشیند.  روز بخیر و موفق باشید ناخدای سال های خاطره. آنجا کنار شن های ساحلی، بندر برایتان اسپند دود می کند و چشمخانه ها به عشقتان ریسه می بندند که این پاداش ایستادن در نوبت عاشقی است. بی توقع و بی چشمداشت...

 

همچنین ببینید؛

عشق بازی انزلی چی ها با ناخدا؛ ایران، ملوان، بهمن صالح نیا