از نور چشمانت شـگـفـتـا جان مـن احیا شده گویی قیامت بهر من از لطف تو بر پا شده . وقتی شنیدم آن خبر صحبت ز هجرانت پدر چـشـمـان من از اشک غم چـون ابر باران زا شده . از ماتم مرگ پدر ، روی تو شد آتشفشان از آتـش رخـسـار تـو آتـش بـه جـان مـا شده . از خـطّ رخـسـار مـهـت و از لحظه اوج غمت این خط عشق و عاشقی بس روشن و خوانا شده . روحت شکیبا کرده ای ، اعجاز عیسی کرده ای زندانی بی دین و گبر از عشق تـو ترسا شده . بی نام تو باشد جهان زشت و پلشت و رو سیَه و از پـرتـو گفتار تـو جانها هـمه والا شده . با سماع قول تو از خشم و شر کورم ولی بـا بـوی آن پیراهنت آن چشم مـن بینا شده . شمس فروزان دیده ای رخسار خود را در نگر عـکـس رخ شیدای تـو در آسـمـان پـیـدا شده . ای شهریار شهر دل مهر تو شهرآشوب من ای شـهـرزاد قـصّـه هـا نـام تـو شهـرآرا شده . در سیرجان من دیـده ام سـرو بلند قـامـتـت در وصف این سرو بلند شعر و غزل شیوا شده . از گرمی آغوش من روی تو شد آتشفشان از آتـش رخـسـار تـو آتـش بـه جـان مـا شده . از خاوران بر گوش من آید خروش غازیان از همّت آن کاوه ی آهنگر ایـن غـوغـا شده . اینک درفش کاویان بر دوش ایران باوران از سیر دریا تا سبا چـون کوه پا بر جا شده . دیـروز بـانـگ شافیان از یونان مـن بـشـنـیـده ام امروز مرد عاشقی در سیرجان ماوا شده . فرهاد عاشق بهر شیرین کنده کوه بیستون اصغر ز بهر تو همان شمس و مولانا شده
?????



