طرفداری / بیست دقیقه نمایش رو به جلو از سوی ستیزه جویان سفید پوش و هفتاد دقیقه سکون و سکوت و بی اعتنایی به عمق، منتج به توفانی سهمگین در واپسین دقایق شد. توفانی دیر، همراه با فریادهای امیر اردشیر تا فوتبال ایران کمی تا قسمتی اقتدار خود را به رخ بکشد و از میانه مرتعِ سبز برای ازبک ها خط و نشان بکشد. اُپرای سربازان ما هر چند در دقایقی گوش ها را نوازش نداد، اما بارقه های امید را زنده کرد تا باور کنیم می توانیم در دوحه تا پای پلکان فینال پیش بتازیم و رمانِ جنایت و مکافات را در روزهای داغ جام ملت ها مرور نکنیم. در پنج شنبه خالیِ استادیومِ پاییزی، بریسِ سردارِ کالچویی توأم با دو گل دیگر از مهدی و رامین پرونده هنگ کنگی ها را در بازی رفت مختومه کرد. در این میان قلعه نویی که انتظار نمایش شورانگیزتری را از پسرانش داشت، بارها کنار نیمکت غرید و با سگرمه های درهم رفته سراغ یوزهایش را گرفت. تیمی که در زنگ اول چهار گل زد، این توان را داشت که با اشتهای بیشتری در کارزار آفتابی شود و مرد متبختر نروژی و گُردانش را به کیسه شن بدل کند، اما انگار بچه ها با نگاهی ترحم برانگیز، مچ در مچ هنگ کنگی ها انداختند و نخواستند شلاق های بیشتری را بر جسمِ حریفِ مغبون فرود آوردند. کاشفان فروتن شوکران، این بار با چشمان نیمه بسته مدعیان خاور دور را خرد و خاکشیر کردند تا برای خلق حماسه در نبردهای سهمگین انرژی بیشتری داشته باشند. بی تردید این چریک ها و این فرمانده پتانسیل عبور از خاکریزهای کوتاه و بلند فرارو را دارند و در نود دقیقه های هائل و هولناک می توانند گلیم سفید را از آب بیرون بکشند، مشروط به اینکه انبارهای باروت بیشتری را آتش بزنند و با تکیه بر نیمکتِ باانگیزه رقیبان را به قربانگاه هُل دهند. هنوز تا مقصد راه زیادی مانده و توپچی های تاکتیک پذیر ما بی آنکه غرّه شوند، باید سرهایشان را مقابل توپ چرمی بگذارند و نقشه های پسرِ نازی آباد را در میدان مو به مو اجرا کنند. ما به این لشکر تا بن دندان مسلح و این جوخه پرآتش امیدها بسته ایم. ما ساکنان دهلیزهای انزوا در بلاروزگارِ خو گرفته با گرانی و افسردگی و شوربختی و کوفت، چشم مان به همین تیم است...

ٱپرا با چشمان نیمه بسته؛ یوزها خودکشی نمی کنند!
۱٬۸۰۲ بازدیدجمعه ۲۶ آبان ۱۴۰۲ - ۱۷:۰۹


