من تنهاییم را بر شاخه ی درخت کوچه مان آویزان کردم و برگ هایش را هرس، شاخه به شاخه اش پُر شد از تنهایی ام هر روز با چشمان خیسم سیرابش می کردم اما خیلی زود درخت خشک شد مثل اینکه درخت هم تنهای مرا طاقت نیاورد...?