با تیر و کمان کودکی ام

در کوچه باغ‌های قدیمی

در انبوه درختان باران خورده

سینه‌ی گنجشکی را نشانه گرفته بودم

که عاشق تو شدم

گنجشک به شانه ام نشست

و من شکارچی ماهری شدم

از آن پس هرگز به شکار پرنده ای نرفتم