عصر جمعه ۲۶ بهمن سال ۱۳۷۹ اون ایام هنوز با حج اصغر آشنا نشده بودم و خلاء یک رهنما و مرشد و قطب در زندگی ام به شدت حس می شد ولی با رفیقم سید احمد که همسایه آقای تاج در اصفهان هست برای دیدن بازی سپاهان استقلال رشت به ورزشگاه ۲۲ بهمن رفتیم سید احمد از استقلالی های دو آتشه بود و همیشه می گفت چون شهرری به دنیا اومدم اصفهانی نیستم پس حق دارم سپاهانی نباشم(بماند که خودش و همه خانواده شون به لهجه غلیظ اصفهانی حرف می زنند!!) وارد ورزشگاه شدیم حدود پنجاه هوادار استقلال رشت در ورزشگاه هستند صدای گوشخراش تشویق آنها سوهان روح هواداران سپاهان شده حمله حمله اس اس شهر باران طرفدارا از شماها گل میخوان! سید احمد سریع به جمع اونها میره بهش اعتراض می کنم احمد استقلال رشت به ما چه مربوطه بیا بریم پیش سپاهانی ها ولی احمد مخالفت می کنه و همراه اونها استقلال رشت را تشویق می کنه. من هم به سمت سپاهانی ها میرم. بازی با سوت داور شروع میشه شاگردان مرحوم حجازی جلوی شاگردان حمید ندیمیان قرار گرفتند جو ورزشگاه به شدت علیه ندیمیان هست ندیمیان نتایج فاجعه باری گرفته و سپاهان بهترین تیم شهرستانی اون ایام را به خاک سیاه کشانده است. از همان ابتدای بازی بازیکنان استقلال رشت یکی بعد دیگری خودشان را به زمین می اندازند و به سبک بحرین وقت کشی می کنند گلر سپاهان آرمناک پطروسیان بیکارترین مرد ورزشگاه هست! باز وقت کشی اعصاب خردکن تیم مرحوم حجازی و باز اعتراض هواداران سپاهان . استقلال رشت با فوتبال اتوبوسی و وقت کشی بحرینی یک مساوی شانسی از سپاهان می گیره سوت پایان بازی زده میشه به هر زحمتی هست خودم را به زمین مسابقه می رسانم(دقیق خاطرم نیست چطور وارد زمین شدم چون اون ایام ورزشگاه ۲۲ بهمن خیلی ساز و کار حفاظتی درست نداشت راحت از فنسها می شد وارد زمین شد یا از کنار جایگاه ویژه اومد داخل زمین) یک قاب رویایی در جلوی چشمم می بینم که جالب ترین قاب فوتبالی که در عمرم دیدم هست می باشد مجتبی هوادار معلول سپاهان دست در شانه ویسی انداخته و با صدای بسیار بلند هر دو گریه می کنند (خیلی از گریه های فوتبالیستها را من گریه حساب نمی کنم چون طرف نیم ساعت با چشمهاش ور میره ولی یک قطره اشک داخل چشمهاش نیست!) ولی گریه این دو گریه واقعی هست تا اون روز هیچ فوتبالیستی را از این فاصله نزدیک ندیده بودم جلو تر رفتم ویسی روی نیمکت و مجتبی در روی شانه های وی به شدت گریه می کردند (تعصب ویسی مثال زدنی بود) اون طرف صدای تشویق پشت سر هم هواداران استقلال رشت را می شنوم حجازی بیا اینجا حجازی بیا اینجا! حداقل بیست بار این شعار از طرف اونها با صدای بسیار بلند گفته میشه ولی مرحوم حجازی کاملا بی توجه به تشویق هواداران خودی در حالی که با حاجیلو حرف می زنه وارد رختکن میشه . بعد به قسمتی که بازیکنها داخل اتوبوس میشن می روم سید احمد را می بینم با هم منتظر ورود بازیکنان استقلال رشت به اتوبوس میشیم استقلال رشتی ها وحشتناک خوشحال هستند سید احمد بهم میگه اینها با این مساوی بقایشان در لیگ قطعی شده .تشکیک دارم از یک بازیکن استقلال رشت که آنقدر خوشحال هست که گویی قهرمان جام جهانی شده! می پرسم با این مساوی بقای تیم شما در لیگ قطعی شده ؟ پاسخم میده خیر. پیش خودم فکر می کنم خدایا اینها حالشون واقعا خوبه!؟ مساوی جلوی سپاهان بحران زده با ضد فوتبال و وقت کشی اون هم در شرایطی که در انتهای جدول هستی و امتیاز نباید از دست بدهی جشن ملی گرفتن داره!!!؟ مرحوم حجازی پالتوی مشکی بلندی پوشیده دود غلیظ سیگار کنار ایشان چشمها را اذیت می کنه مرحوم حجازی با عصبانیت تمام وارد اتوبوس میشه (این یک متد و سبک بود که برخی مربیان داشتند حتی وقتی نتیجه می گرفتند باز وانمود می کردند عصبانی اند تا بازیکنها مغرور نشن ) اتوبوس سفید رنگ استقلال رشت به سمت چهارراه کناری ورزشگاه حرکت می کنه من و سید احمد سوار اتوبوس به سمت خانه حرکت می کنیم عصر سرد اصفهان برای من دلگیر هست ولی سید احمد استقلالی به خاطر مساوی تیم مرحوم حجازی از خوشحالی روی ابرها سیر می کنه. احمد خوشحال و شاد من غمگین ولی امیدوار به آینده و قدرت کارما! آینده فرا می رسه استقلال رشت منحل میشه و از خاطره ها کنار میره ولی سپاهان می ماند و صعود به جام باشگاههای جهان و یقه گرفتن متوالی از سرخابی ها و جان به لب کردنشان! اين جهان كوه است و فعل ما ندا سوي ما آيد نداها را صدا فعل تو كان زايد از جان و تنت همچو فرزندي بگيرد دامنت پس تو را هر غم كه پيش آيد ز درد بر كسي تهمت منه، بر خويش گرد فعل تست اين غصه هاي دم به دم اين بود معناي قَد جَفٌَ القَلَم!

خاطره شنیدنی من از مرحوم حجازی
۱٬۱۸۵ بازدیدیکشنبه ۰۵ آذر ۱۴۰۲ - ۱۲:۰۱


