امیلیو بوتراگوئنو، میشل، مانوئل سانچیز، مارتین وازکز و پاردزا. چهار نفر اول متولد مادرید بودند؛ اما پاردزا متولد هوئلوا بود. در ۴ دسامبر ۱۹۸۳ جولیو سزار، خبرنگار معروف نشریه الپایس برای اولینبار این نام را به این دسته اختصاص داد. این بازیکنان از قلب سیوداد دپورتیوای قدیم (زمین تمرین سابق رئالمادرید)، برای نجات تیم آمده بودند. آنها پس از جام جهانی ناگوار ۱۹۸۲ که با تساوی مقابل هندوراس و باخت مقابل ایرلند از بازیها کنار رفته بودند به تیم پایتختنشینان آمدند تا مرهمی بر دردهای آنها باشند. هوادارانی که با ناامیدی تمام از فوتبال فاصله گرفته بودند و مشغول تماشای نمایشهای قهرمانانه بسکتبالیستهایشان در اروپا و المپیک بودند. مادریدیها از دست باسکیها به ستوه آمده بودند. رئال سوسیداد (۱۹۸۱ و ۱۹۸۲) و اتلتیک بیلبائو (۱۹۸۳ و ۱۹۸۴) هرکدام با دو قهرمانی پیاپی دست مادرید را از جام قهرمانی لیگ کوتاه کرده بودند. برنابئو غمگین و ناامید بود تا اینکه آن پسرهای خوشتیپ و خوشقیافه ظاهر شدند. همه باسواد و تحصیلکرده با پوششهای بدون هیاهو و حاشیه. پسرهایی که هر مادری در آن زمان آرزوی داشتنش برای دامادی را میکرد.
در بحبوحه جنبش مادرید در دهه ۸۰ با تحولات عظیم سیاسی و اجتماعی ناشی از کودتای ۱۹۸۱ این استعدادهای جوان دلیل محکمی به بازگشت به آغوش فوتبال به همه دادند. بوتراگوئنو با آن ظاهر پسرانه، موهای بلوند، ککومکهای پنهان با شیطنتهایش در زمین در رقابت با پسران خیرهکننده تیم اصلی که میتوانستند ورزشگاه را پر کنند خود را به تیم اصلی رساند. حسادت به آنها آغاز شد: کاماچو، گالیگو، خوانیتو، سانتیانا، والدانو و سن خوزه که بعداً بویو و هوگو سانچز بودند همان ابتدا تصور کردند بچههای کاستیا شایسته حضور در تیم اصلی نیستند. اما آنها آمده بودند تا یکی از باشکوهترین صفحات تاریخ فوتبال را بنویسند. آنها آنقدر خوب بودند که در همان بازی اول مقابل موریا همه دیدند که چگونه یکی از این پسران زمانی که بزرگترها چیزی برای ازدستدادن نداشتند پیروزی را به آنها هدیه داده است. سکوهای برنابئو برای تماشای مینی دربی میان کاستیای کرکسها و اتلتیکومادرید پر شده بود. کرکسهای بی رحم اتلتیکو را 6-1 شکست دادند و با پیروزی مقابل بیلبائوی برادران سالیناس شور و اشتیاق اطراف این بچهها به اوج رسید. در نهایت کاستیای آمانسیو در آن فصل قهرمان سطح دوم اسپانیا شد. در تاریخ اسپانیا یا هر کشور دیگری تا همین الان هم هیچ تیم آکادمی نتوانسته قهرمان لیگ سطح دوم کشور شود. سه ماه بعد بوتراگوئنو اولین بازی رؤیایی خود را مقابل کادیز انجام داد تا تمام شک و تردیدها نسبت به این قهرمانان برطرف شود. چند روز پیش از بازی مقابل کادیز، دی استفانو با امیلیو تماس گرفت؛ اما او همچنان باور نمیکرد که حتی یک دقیقه هم به میدان برود. پدر بوتراگوئنو که او هم باور نمیکرد پسرش با پیراهن تیم اصلی به میدان برود برای دیدن بازی به ورزشگاه نمیآمد. امیلیو گفت: "پدر جان، اگر شانس بازی پیدا کردم چگونه به نوههایت خواهی گفت در روز اولین بازی من در ورزشگاه نبودی؟"رئالمادرید مقابل کادیز خوب شروع نکرد. نیمه اول با برد 2-0 کادیز به پایان رسید. دی استفانو نگاهی به نیمکت انداخت: "پسرم! پاشو خودتو گرمکن." کرکس وارد زمین شد (لقب اصلی کرکس متعلق به بوتراگوئنو بود) و در همان 45 دقیقه اولش با پیراهن رئالمادرید 2 گل به ثمر رساند و در دقیقه آخر بازی هتریک خود را کامل کرد.
آن پسر بیتجربه حالا نیمی از راه اسطوره شدن را رفته بود. تحصیلات خوب، سطح سواد بالا، خانواده خوب و درسخواندن در مدارس خوب باعث شد مسیر موفقیت را بهتر طی کند. او میدانست چگونه در تجلیلهای بیشمار گم نشود تا ذات فوتبالی خود را از دست ندهد. اینگونه بود که با ورود دسته او با 4 نفر دیگر که قبلاً در تیم اصلی بودند، شبهای حماسی اروپایی از راه رسید و کامبک های تاریخی مقابل اینتر، مونشن گلادباخ و اندرلخت ثبت شد. این بچهها توانستند پنج فصل متوالی قهرمان لالیگا شوند. هر بازی در برنابئو به محل جشن تبدیل شده بود. با هر حمله صدای "اوله" ماتادور ها از سکوهای برنابئو شنیده میشد. تنها حسرت این بچهها جام اروپایی بود. آن شب ناگوار در آیندهوون. آنها آنقدر خوب بودند که ما هنوز هم میگوییم جام اروپای 1988 را کرکسها بردند. نابغهها اثر خود را برای تمام تاریخ گذاشتند.


