توو استخون سرما میخزید

ولی التماس گرما برا ما هم معنی خفت بود

ایستاده روی پا یخ زدیم و این تعریف غیرت بود

شد یا نشد من سعیمو کردم، اگه نفیمون کردن

توو دنیای منطق و اعداد، گرفتم قلبمو دستم

بی معنا بوده برام که روی گل فرش این و اون بشینم

توو دنیای مصرف مطلق گلیممو از آب بیرون کشیدم