مجموعه کتابهای هری پاتر شامل هفت جلد کتاب رسمی است؛ به علت محدود بودن داستان، جایی برای پرداختن به داستانهای فرعی و ارائه جزئیات بیشتر وجود نداشت به همین دلیل هواداران دست به دامان مصاحبه و سایر کتابهای جی کی رولینگ شدهاند تا بتوانند مطالب بیشتری از مکانها، اشیاء و اتفاقات مهم این دنیا کسب کنند. در اینجا بر اساس کتاب "داستانهایی از دنیای جادویی هری پاتر" به نویسندگی جی کی رولینگ اطلاعات بیشتری از این دنیا را با شما به اشتراک می گذارم.
بخش اول: ایستگاه قطار کینگزکراس
برای شروع بحث به سراغ اولین مکانی میرویم که هر جادوگری، یادگیری مهارتهای خود را از این مکان شروع میکند: ایستگاه کینگزکراس لندن؛ یک ایستگاه قطار بسیار شلوغ که آنقدر رفت و آمد در آن زیاد است که کسی دویدن افراد با چمدانهای بزرگ، جغد و حیوانات دیگر به سوی سکوها توجه نمیکند. اوتالین گمبل جادوگری بود که برای اولین بار قطار را برای جابهجایی دانشآموزان پیشنهاد داد و برای عملی کردن این ایده یکی از قطارهای مشنگها را به نفع جادوگران مصادره کرد و برای تکمیل ایده خود یک ایستگاه کوچک در دهکده هاگزمید که بسیار نزدیک به هاگوارتز است ایجاد کرد و در مقابل با کمک وزیر سحر و جادو، یک در ورودی در میان سکویی از ایستگاه کینگزکراس لندن ایجاد کردند. در دنیای واقعی ایستگاه قطاری به نام کینگزکراس در لندن وجود دارد که در اتفاقی جالب این ایستگاه بر روی یک مقبره از ملکه بریتانیا بودیکا ساخته شده و حتی گفته شده است که قبر او جایی در زیر سکوی بین هشت تا ده قرار دارد. همانگونه که هواداران میدانند؛ جادوگران برای ورود به دنیای جادو باید وارد سکوی نه و سهچهارم شوند. دلیل وجود کسر در این ایستگاه به گفته رولینگ همین بوده که هواداران را به فکر فرو ببرد و برای آنها تازگی داشته باشد. همچنین این شبهه به وجود بیاید که با ورود به سکوهای کسری دیگر آیا افراد وارد مدارس و مکانهای جادویی دیگر میشوند یا نه؟ امروزه در یکی از سکوهای این ایستگاه در لندن مجسمه یک چرخ دستی در درون سکو قرار داده شده که به یک مکان گردشگری تبدیل شده است.
بخش دوم: کلاه گروهبندی
سال اولیها در هاگوارتز در ابتدا در یک امتحان شاخص برای گروهبندی شرکت میکنند؛ زمانی که نام هر جادوگر صدا زده میشود به جلوی صف می رود و کلاه دانای سخنگو را بر سر می گذارد تا این کلاه با جستجو در درون او و شناخت روحیاتش او را در مناسب ترین گروه قرار دهد. در افسانهها آمده که این کلاه در ابتدا متعلق به گودریک گریفیندور بوده است. در ابتدا چهار جادوگر به نامهای گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف و ریونکلاو با هم تصمیم گرفتند یک مدرسه جادوگری تاسیس کنند؛ به همین دلیل دانش آموزان این مدرسه در چهار گروه به همین نامها قرار میگیرند؛ اما مشکل دیگر نحوه تقسیم بندی دانشآموزان است. هر چهار جادوگر با هم کلاه را جادو کردند و هر کدام ویژگیهایی برای گروه خود انتخاب کردند تا به کلاه کمک کنند هر فرد را در مناسبترین گروه قرار دهد. این کلاه دارای مهارت ذهن خوانی است؛ به همین علت میتواند درون ذهن هر فردی را ببیند و حالتهای روحی و تواناییهایش را تشخیص دهد. همچنین این کلاه یک توانایی منحصر دارد به این صورت که این کلاه دریچهای است برای دسترسی به شمیشر گریفیندور که مالک اصلی کلاه است. این توانایی زمانی قابل اجراست که یکی از اعضای واقعی گریفیندور به سلاح نیاز دارد.
بخش سوم: نقشهی غارتگر
یک گروه چهار نفره از جادوگران تمام محیط مربوط به هاگوارتز را گشتند و از آن نقشه برداری کردند و در نهایت یک نقشه به نام نقشه غارتگر ساختند؛ این جادوگران به ترتیب جیمز پاتر، سیریوس بلک، پیتر پتی گرو و ریموس لوپین بودند. داستان از این قرار است که از میان این گروه چهار نفره لوپین یک گرگینه بود و زمانی که در شب ماه کامل به گرگ تبدیل میشد، کنترل خود را از دست میداد و جان خود و دیگران را به خطر می انداخت؛ به همین خاطر سه دوست دیگر بعد از کلی تلاش مهارت تغییر شکل را یاد گرفتند و خود را به حیوانات تبدیل می کردند. به ترتیب جیمز به یک گوزن، سیریوس به یک سگ و پیتر به یک موش تبدیل میشدند. با این مهارت آنها در بیرون قلعه به راحتی به گشت و گذار می پرداختند و همچنین در درون قلعه با کمک شنل نامرئی جیمز، بدون دردسر تمام قلعه را زیر پا می گذاشتند. آنها به لطف این تجربیات در دوران مدرسه نقشهای را با جادو ساختند که از جادوی ردیاب بهره می برد که به فرد دارنده نقشه کمک میکرد تمامی حرکات هر فردی درون قلعه را ردیابی کند. در داستانها به طور دقیق از نحوه گم شدن نقشه از دست صاحبان آن نیامده اما می توان حدس زد به دلیل اینکه سورس اسنیپ با این گروه دشمنی داشت از وجود نقشه اطلاع پیدا کرد و آنها را لو داده باشد.

