گفتار تو شهدی است که جانها مگس اوست رفتار تو سیلی است که دل خار و خس اوست هر ناله که از دل ز سر صدق برآید صبحی است که تسخیر جهان در نفس اوست نخلی که برآرندۀ خود را نشناسد سر پیش فکندن ثمر پیشرس اوست هرچند که از محمل لیلی اثری نیست صد بادیه پر شور ز بانگ جرس اوست با هر که کسی نیست بجز بیکسی او را صائب به ادب باش که بی گفت، کَس اوست ?? صائب تبریزی- غزل شماره 2152