من به یادت بوده ام آنژ ، ناگهاني آمدي غرق خون کردی دلم را پهلوانی آمدي همچو قُمری بی خبر ، آشیان بر ما زدی تا خطابت كرده ام يك لحظه آني آمدي مرد یونان هستی و بر خلایق رهنما در كجا بودي به اينـــــجا آسماني آمدي یک قدم سمت من آیی دوزخ ، پردیس شد بی تکبر ، ساده ، خوشرو ، پهلوانی آمدی بانگ جان آويزه ی گوش ، هرچه ميخواهي بگو منكه مي دانم از براي هــــــمزباني آمدي قایق عدل تو از تیمِز*آمد به دریای شمال با توساحــل ميرسد با بادباني آمدي چون که اصغر سرباز مرز دل نازت شد با سلاح مهر و شوق ، دیده بانی آمدی ??
*(تیمز نام رودی که از لندن می گذرد و به دریای شمال می ریزد)



